خون شیرین

༒̶خ̶و̶ن̶ ̶ش̶ی̶ر̶ی̶ن̶ 😈
part"⁸

تهیونگ : کوک ۱.ت رو گرفته بود با خنده نگاش میکرد که از قیافه ۱.ت جیمین که کنارم بود از خنده پخش زمین شده بود ۱.ت چشاش بسته بود داد میزد

۱.ت : با صدای خنده چشام باز کردم با یه خنده خرگوشی و چشاس تیله ای مواجه شدم نگاهم به تهیونگ خورد که داشت از خنده منفجر میشد
خندم گرفت

کوک : یا کیوت

شوگا : دل همرو بردی دختر

۱.ت : پس چی فک کردی

کوک : عا به خاطر رفتارم متعسفم ۱.ت

۱.ت : اشکال نداره کوکیییی پریدم روش گردنش گرفتم بغلش کردم
که دستشو روی کمرم گذاشت گفت

کوک : تا حالا کسی اینجور صدام نزده بود

۱.ت : خوب من زدم

تهیونگ : انگار حسودیم شده بود نکنه ۱.ت عاشق کوک باشه انوقت نه پسر تو عاشقش نشدی همش یه حوس ولی بغضم گرفته بود از اتاق زدم بیرون

۱.ت : عا ته ته چرا اینجوری کرد از بغل کوک اومدم پاین رفتم دنبالش دیدم تو اشپز خونه نشسته داشت با شیشه نوتلا ور میرفت نگاش کردم دستای کشیده و مردونش رگای روی دستش چقد جذاب بود

تهیونگ : چیزی میخوای

۱.ت : نه ولی دستات ...خیلی خوشکله

تهیونگ : زوقی کردم ولی با سردی جوابش دادم نیازی نیست تعریف کنی برو کوک بهر از منه تازه اون عضله بیشتری داره

۱.ت : حسود

تهیونگ : خودتی

۱.ت : رفتم سمتش که یهو

...........
دیدگاه ها (۱۷)

༒̶خ̶و̶ن̶ ̶ش̶ی̶ر̶ی̶ن̶ 😈part"¹¹۱.ت : بغلم کرده بود سرش توی گرد...

༒̶خ̶و̶ن̶ ̶ش̶ی̶ر̶ی̶ن̶ 😈part:¹²۱.ت : اتسه کردم که تهیونگ نگام ...

༒̶خ̶و̶ن̶ ̶ش̶ی̶ر̶ی̶ن̶ 😈 part:⁷شوگا : بلندش کردم گزاشتمش توی ا...

༒̶خ̶و̶ن̶ ̶ش̶ی̶ر̶ی̶ن̶ 😈part"⁵1.ت : همراهش رفتم تو که پسری با ...

"سرنوشت "p,36...۱۰ مین بعد ....ا/ت : بریم تو ؟ سرده....کوک :...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط