{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من آن نزدیکی دورم

من آن نزدیکی دورم
دوتا چشمم ، ولی کورم
من آن سایه ی آفتابی
که تاریکی ِ مجبورم
من آن آزاد در بندم
به بغض خود نمی خندم
من آن غمکده ی شادم
که از ویرانی آبادم
نمی دانم کجا مُردم
ویا کی داده بر بادم..............................
#شهزاد
دیدگاه ها (۲)

ویران شده ای درون آبادیِ خودزندان شده زنجیر به آزادیِ خودویر...

تا دلم رابی تو رازی میکنمبا خیالتعشقبازی میکنم.................

با تولددرد بی پایان عشقمی نشیندبرلب خندان عشقمی شود آغاز راه...

خیال بوسه ایدل را به آتش می کشد هر روزمحال بودنتخواب و خیالی...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 47✦....

واقعیت های دروغینپارت هشت تبعید به «قلعه‌ی شمالی» برای املیا...

The pulse of darkness: Black sunrise

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط