{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از این عابران کوچه و بازار می ترسم

من از این عابران کوچه و بازار می ترسم
از این ابلیسهای در نقاب یار می ترسم

در این شهر آنقدر از پشت خنجر خورده ام
خاتون که حتی از تو، از من، از در و دیوار می ترسم

به هر کس دل سپردم جای یاری زخم کینم زد
چه داری زندگی، دست از سرم بردار می ترسم

به جرم از تو گفتن سایه ام درخاک و خون غلطید
و تنها ماندم اینجا بین این اغیار، می ترسم

ندارم ترسی از مردن، برایم مرگ آزادیست
من از این زنده بودنهای خفت بار می ترسم

تو می دانی کسی حرف مرا اینجا نمی فهمد
همه خوابند در این شهر و من بیدار می ترسم

نه جای ماندنی مانده نه پای رفتنی زین شهر
اسیرم مثل مرغی خسته در رگبار می ترسم

شبی بی شبهه میرقصد، اسیر دست بادی
سرخ تن بی جان من بر ریسمان دار می ترسم

جواد شیرعلیزاه
دیدگاه ها (۸)

از خواب ها پرید، از گریه ی شدیداما کسی نبود، اما کسی ندیداز ...

هیچ نژادی برتر نیست.هیچ ملتی بزرگتر نیست.هیچ دینی، تنها دین ...

ماه رمضان بود و منصور حلاج از شهر جذامیان رد میشد.جذامیان به...

میدونین این سه میمون ،نماد چی هستند؟این سه میمون همه جا به "...

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.8(از زبون نویسنده: حالا ی...

عزیزکم... @Agustin داری می‌خونیش، نه؟میدونم دوست نداری اینطو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط