{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست
گویی همه خوابند کسی را به کسی نیست
آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک
جز رنجه سفر از قفسی تا قفسی نیست
این قافله از قافله سالار خراب است
اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیس
تا آیینه رفتم که بگیرم خبر از خویش
دیدم که در آن آیینه هم جز تو کسی نیست
من در پی خویشم به تو بر میخورم اما
آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست
آن کهنه درختم که تنم زخمیه برف است
حیثیت این باغ منم خار و خسی نیست
امروز که محتاج توام جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است
وقتی همه ی بودنه ما جز هوسی نیست
دیدگاه ها (۱)

عشقخطای فاحشِ فرددر تمایز یک آدم معمولیاز بقیه آدم های معمول...

من کشتهٔ عشقم،خبرم هیچ مپرسیدگم شد اثر من،اثرم هیچ مپرسیدگفت...

گفت دانایی که گرگی خیره سر هست پنهان در نهاد هر بشر لاجرم جا...

خواب را از چشمانم میگیرمدلهره هایم را به دست باد می سپارمبا ...

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیستگویی همه خوابند ، کسی را ب...

جای تو خالیستبرخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست گویی همه خوا...

یا رب

جای تو خالیستبرخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست گویی همه خوا...

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیستگویی همه خوابند ، کسی را ب...

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیستگویی همه خوابند ، کسی را ب...

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیستگویی همه خوابند ، کسی را ب...

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیستگویی همه خوابند، کسی را به...

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست گویی همه خوابند، کسی را ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط