{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت دانایی که گرگی خیره سر هست پنهان در نهاد هر بشر

گفت دانایی که گرگی خیره سر هست پنهان در نهاد هر بشر
 لاجرم جاریست پیکاری سترگ روز و شب ما بینه این انسان و گرگ
 زور بازو چاره ی این گرگ نیست صاحب اندیشه داند چاره چیست
ای بسا انسان رنجور پریش سخت پیچیده گلویه گرگه خویش
وی بسا زور آفرین مرد دلیر هست در چنگاله گرگه خود اسیر
هر که گرگش را در اندازد به خاک رفته رفته میشود انسان پاک
 هر که از گرگش خورد هر دم شکست گر چه انسان مینماید گرگ هست
و آن که با گرگش مدارا میکند خلقو خوی گرگ پیدا میکند
در جوانی جان گرگت را بگیر وای اگر این گرگ گردد با تو پیر
روز پیری گر که باشی هم چو شیر ناتوانی در مصافه گرگ پیر
مردمان گر یکدگر را میدرند گرگهاشان رهنما و رهبرند
اینکه انسان هست این سان دردمند گرگها فرمانروایی میکنند
اینکه انسان هست این سان دردمند گرگها فرمانروایی میکنند
و آن ستمکاران که با هم محرمند گرگهاشان آشنایان همند
گرگها همراه انسانها غریب
با که باید گفت این حاله عجیب
دیدگاه ها (۱)

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیستگویی همه خوابند کسی را به ...

عشقخطای فاحشِ فرددر تمایز یک آدم معمولیاز بقیه آدم های معمول...

خواب را از چشمانم میگیرمدلهره هایم را به دست باد می سپارمبا ...

درسهایی که باید از این اشعار گرفت و فهمید و درک کرد...

گفت دانایى که گرگى خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشر... لاجرم ...

گفت دانایی که گرگی خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشرلاجرم جاری...

گفت دانایی که گرگی خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشرلاجرم جاری...

گفت دانایی که گرگی خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشرلاجرم جاری...

گفت دانایى که گرگى خیره سر هست پنهان در نهاد هر بشر ... لاج...

گفت دانایی ک گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هربشرلاجرم،جاریس...

"گفت دانایی که گرگی خیره سر...هست پنهان در نهاد هر بشر!لاجرم...

گفت دانایی که گرگی خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشر لاجرم جار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط