{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گله از چشم سیاه تو فراوان دارم

گله از چشم سیاه تو فراوان دارم
در دلم حسرت آهوی بیابان دارم

باد می آید و در گیسوی تو می پیچد
گفته بودم: خبر از زلف پریشان دارم

تو سلیمانی و من مثل نهنگی هستم
که گرم آب دهی باز غم نان دارم

عشق مثل خوره افتاده به جانم امّا
من به دستان طبیبانه ات ایمان دارم

نفس حوصله ام تنگ شد از دوری تو
در دلم ابر به پا شد، تب باران دارم...
دیدگاه ها (۴)

گله از چشم سیاه تو فراوان دارمدر دلم حسرت آهوی بیابان دارمبا...

گله از چشم سیاه تو فراوان دارمدر دلم حسرت آهوی بیابان دارمبا...

سلسله موی دوست حلقه ی دام بلاستهر که در این حلقه نیست غافل ا...

رازیست در این سینه که عنوان شدنی نیستمی‌میرم ازین درد که درم...

رازی‌ست در این سینه که عنوان شدنی نیستمی‌میرم ازین درد که در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط