{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گله از چشم سیاه تو فراوان دارم

گله از چشم سیاه تو فراوان دارم
در دلم حسرت آهوی بیابان دارم

باد می آید و در گیسوی تو می پیچد
گفته بودم: خبر از زلف پریشان دارم

تو سلیمانی و من مثل نهنگی هستم
که گرم آب دهی باز غم نان دارم

عشق مثل خوره افتاده به جانم امّا
من به دستان طبیبانه ات ایمان دارم

نفس حوصله ام تنگ شد از دوری تو
در دلم ابر به پا شد، تب باران دارم...
دیدگاه ها (۱)

چون خدا دلتنگی اش گل کرد ، آدم آفریدمثل من بسیار ، اما مثل ت...

به پاییز بگو اگر می آیی :با صدای خش خش جاروی رفتگر بربرگهای ...

زندگیدرد قشنگیستکه بر باور ما می باردو سر انجام ظریفی استکه ...

ها، غزل بانو ! برام شعر عالی پست کنعکسی از شب های قبل از خشک...

گله از چشم سیاه تو فراوان دارمدر دلم حسرت آهوی بیابان دارمبا...

گله از چشم سیاه تو فراوان دارمدر دلم حسرت آهوی بیابان دارمبا...

تقدیم به روناک عزیزم😘💖 @ronakeftekhariگله از چشم سیاه تو فرا...

سلسله موی دوست حلقه ی دام بلاستهر که در این حلقه نیست غافل ا...

رازی‌ست در این سینه که عنوان شدنی نیستمی‌میرم ازین درد که در...

رازیست در این سینه که عنوان شدنی نیستمی‌میرم ازین درد که درم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط