{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ضعف ممنوعه 

ضعف ممنوعه 
Forbidden Weakness

p.53 
(روایت از زبان ا.ت)

---

هنوز پای میز نشسته بودم که بابام از اتاق کار اومد بیرون. نگاش که به من افتاد، مستقیم اومد سمت میز و آروم گفت:

بابای ا.ت: ا.ت، وقتی صبحانه‌ت تموم شد بیا تو اتاق کار. باید چند دقیقه حرف بزنیم.

من سر تکون دادم. دلم یه کم ریخت. احتمالاً درباره‌ی دیشب بود. درباره‌ی اون همه سروصدا، نگهبان‌ها، و این‌که من نصف شب از اتاقم اومده بودم بیرون.

جونگ کوک از پله‌ها برگشت پایین. وقتی بابام حرف می‌زد، از کنارمون رد شد. حتی یه نگاه کوتاه هم به من نکرد. مستقیم رفت سمت در حیاط و زد بیرون. انگار من اصلاً اونجا نبودم.

(تو دلم) 
+ بازم همون سردی لعنتی... انگار دیشب هیچی بینمون رد و بدل نشده بود.

بابام دستش رو گذاشت رو شونه‌م و گفت:

بابای ا.ت: زیاد طول نمی‌کشه. فقط چند سؤال ساده.

من لیوان آبم رو تموم کردم و بلند شدم. رفتم دنبال بابام تو اتاق کار. در رو پشت سرم بست. نشست رو صندلی‌ش و به من اشاره کرد که روبروش بشینم.

چند لحظه ساکت موند. بعد آروم شروع کرد:

بابای ا.ت: دیشب چه اتفاقی افتاد دقیقاً؟ نگهبان‌ها گفتن نصف شب اومدی بیرون از اتاقت و جونگ کوک هم اونجا بود. بعدش هم روی قاب پنجره‌ت رد دست پیدا کردن.

من به دستام نگاه کردم. نمی‌تونستم همه‌چیز رو بگم. مخصوصاً پیام‌ها رو. هنوزم هیچ پیام جدیدی نیومده بود و نمی‌خواستم موضوع رو بزرگ‌تر کنم.

آروم جواب دادم:

+ نتونستم بخوابم. صدایی از پنجره اومد... ترسیدم. اومدم بیرون که ببینم چیزی هست یا نه. جونگ کوک هم بیدار بود و اومد.

بابام چند ثانیه نگاهم کرد. انگار می‌خواست ببینه دروغ می‌گم یا نه. بعد سر تکون داد و گفت:

بابای ا.ت: از این به بعد حتی برای اومدن به آشپزخونه هم شب‌ها تنها نرو. اگه چیزی دیدی یا شنیدی، مستقیم به من یا نگهبان‌ها بگو. فهمیدی؟

من سر تکون دادم.

+ فهمیدم.

بابام یه لحظه دیگه نگاهم کرد. بعد بلند شد و گفت فعلاً برم استراحت کنم. وقتی از اتاق کار میومدم بیرون، جونگ کوک داشت از حیاط برمی‌گشت تو. نگاهمون برای یه لحظه به هم افتاد. اون هیچی تو صورتش نبود. فقط رد شد و رفت بالا.

من همون‌جا تو راهرو وایستادم. 
دیشب اون همه تنش و حرف، امروز انگار مال یه آدم دیگه بود. 
و من هنوز نمی‌دونستم این سکوت پیام‌ها و این سردی دوباره، قراره تا کی ادامه پیدا کنه................
ادامه دارد.............
لباس ا.ت رو می‌تونین توی اسلاید ۲ مشاهده کنین


برای پارت بعدی
۳۵ لایک
۳۰ کامنت
۸ بازنشر
لایک پارت های جدید
بالای ۲۵
کامنت
بالای ۵
دیدگاه ها (۴)

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.52  (روایت از زبان ا.ت)---صب...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.51  (روایت از زبان ا.ت)---چن...

#ارباب_من#پارت_پنججونگ کوک: تو بیخود کردییی(داد) حالا هم  گم...

#ارباب_من#پارت_چهاروقتی رفتن اجوما همه چیز رو به ا/ت گفت و ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط