{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#دلتنگی

#دلتنگی
این ابرها را
من در قاب پنجره نگذاشته ام
که بردارم
اگر آفتاب نمی‌ تابد
تقصیر من نیست
با این همه شرمنده توام
خانه ام
در مرز خواب و بیداری ست
زیر پلک کابوس‌ ها
مرا ببخش اگر دوستت دارم
و کاری از دستم بر نمی‌آید
دیدگاه ها (۱)

من از راهی دوربرای خواندن خواب های تو آمده‌ام،من از راهی دور...

بهترین لحظه هاروزهاسالها رابا تمام جوانیروی این پله های بلند...

#دعوتکنار خواهم گذاشتتمامشان راچو دریای آزادچو آهو ، کنار صح...

بی وفا با حرف هایش غرق زخمم کرد و رفت هرچه لبخندش زدم،دیوانه...

اهم تیکه ای از داستانم

پدر پریسا گفت  سیاوش جان چند لحظه صبر کن با شما کار دارم . ق...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط