پارت
پارت ۱۳
قلب سیاه
ماه ها می گذره و علاقه ا/ت و کوک بهم زیاد تر و زیاد تر میشه...ولی یه مشکلی این وسط پیش میاد...ا/ت استرس های شدیدی از طرف مدرسه و ازموناش می گیره و باعث میشه روزی دوتا پاکت سیگار بکشه که بتونه استرسشو کاهش بده و جونگ کوک تا جایی که می تونه سعی می کنه نزدیک ا/ت باشه و نذاره ا/ت زیاد سیگار بکشه تا اینکه.... مامان ا/ت دوباره افسردگیش برگشته و رگ دستشو می زنه...کوک و ا/ت به بیمارستان میرسن و ا/ت دستاش می لرزه و منتظر که عمل تموم شه.....از جام بلند میشم ا/ت:میرم بیرون هوا بخورم.
میرم بیرون بیمارستان و رو صندلی می شینم و شروع می کنم به سیگار کشیدن و دست و پام به شدت می لرزه و بدنم یخه......بعد از مدتی بابای کوک میاد و ا/ت رو می بینه که دورش پر از سیگار استفاده شدس و با عصبانیت و نگرانی میره سمتش
بابا: ا/ت....دیگه بسه..مامانت حالش خوبه تو که نمی خوای به خودت صدمه بزنی می خوای؟ لطفا بخاطر هممون بس کن
بابای کوک سیگار رو از دست ا/ت می گیره و خاموش می کنه و ا/ت رو بغل می کنه و بدن کوچیک ا/ت از گریه می لرزه بابا: ششش...همه چی خوبه ما پیشتیم اروم باش...
دو هفته بعد.....تو این مدت همشون به سفر خانوادگی رفتن و کلی خوش گذروندن و حالشونو عوض کردن ولی دوباره مامان و بابا مجبور شدن برن سفر کاری ولی این بار رفتن بوسان و دوباره کوک و ا/ت تو خونه تنها شدن و تو بغل هم روی کاناپه داشتن تلویزیون تماشا می کردن تا اینکه کوک فکری به ذهنش رسید.
کوک:ا/ت........
#سناریو #فیکشن #سناریو_جونگ_کوک
قلب سیاه
ماه ها می گذره و علاقه ا/ت و کوک بهم زیاد تر و زیاد تر میشه...ولی یه مشکلی این وسط پیش میاد...ا/ت استرس های شدیدی از طرف مدرسه و ازموناش می گیره و باعث میشه روزی دوتا پاکت سیگار بکشه که بتونه استرسشو کاهش بده و جونگ کوک تا جایی که می تونه سعی می کنه نزدیک ا/ت باشه و نذاره ا/ت زیاد سیگار بکشه تا اینکه.... مامان ا/ت دوباره افسردگیش برگشته و رگ دستشو می زنه...کوک و ا/ت به بیمارستان میرسن و ا/ت دستاش می لرزه و منتظر که عمل تموم شه.....از جام بلند میشم ا/ت:میرم بیرون هوا بخورم.
میرم بیرون بیمارستان و رو صندلی می شینم و شروع می کنم به سیگار کشیدن و دست و پام به شدت می لرزه و بدنم یخه......بعد از مدتی بابای کوک میاد و ا/ت رو می بینه که دورش پر از سیگار استفاده شدس و با عصبانیت و نگرانی میره سمتش
بابا: ا/ت....دیگه بسه..مامانت حالش خوبه تو که نمی خوای به خودت صدمه بزنی می خوای؟ لطفا بخاطر هممون بس کن
بابای کوک سیگار رو از دست ا/ت می گیره و خاموش می کنه و ا/ت رو بغل می کنه و بدن کوچیک ا/ت از گریه می لرزه بابا: ششش...همه چی خوبه ما پیشتیم اروم باش...
دو هفته بعد.....تو این مدت همشون به سفر خانوادگی رفتن و کلی خوش گذروندن و حالشونو عوض کردن ولی دوباره مامان و بابا مجبور شدن برن سفر کاری ولی این بار رفتن بوسان و دوباره کوک و ا/ت تو خونه تنها شدن و تو بغل هم روی کاناپه داشتن تلویزیون تماشا می کردن تا اینکه کوک فکری به ذهنش رسید.
کوک:ا/ت........
#سناریو #فیکشن #سناریو_جونگ_کوک
- ۱۰.۹k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط