ازدواج اجباری
ازدواج اجباری
پارت 6.
و بارون شدیدی میومد رفتم روی صندلی نشستم و اشک میریختم
که جونکوک رو دیدم که داره سیگار تا منو دید چهرش عوض شد
ویو جونکوک ✨
واییی چقدر این یونا رو مخه رفتم داخل بارون و یه سیگار روشن کردم واییی چرا من به اون دختر گفتم خدمتکار عذاب وجدان داشتم که دیدم اون دختره روی به صندلی نشسته و داره اشک میریزه اعصابم خورد شد و تا منو دید سریع رفت داخل اتاقش
منم رفتم تو اتاقم و یونا رو فرستادم خونش
خودمم خوابم برد .
فلش بک به فردا صبح
ویو لوسی ✨
صبح با نور خورشید از خواب بیدار شدم رفتم دستشویی و دیدم بلههه پریود شدم کارای لازم و کردم و اومدم بیرون
رفتم پایین و دیدم جونکوک نشسته و داره ویسگی میخوره و منم یه صبح بخیر سرد بهش گفتم
رفتم داخل آشپزخانه و یه شیر و موز برداشتم و خوردم و داشتم میرفتم بیرون که
ادامه دارد...
بچه ها ببخشید که کم نوشتم بغل خونه ی مارو که پادگانه رو زدن خونهی ما روبه روی برج میلاد و کل موشکا رو داریم میبینیم حتما حواستون به خودتون باشه
اینجا رو دارن بکوب میزنن
پارت 6.
و بارون شدیدی میومد رفتم روی صندلی نشستم و اشک میریختم
که جونکوک رو دیدم که داره سیگار تا منو دید چهرش عوض شد
ویو جونکوک ✨
واییی چقدر این یونا رو مخه رفتم داخل بارون و یه سیگار روشن کردم واییی چرا من به اون دختر گفتم خدمتکار عذاب وجدان داشتم که دیدم اون دختره روی به صندلی نشسته و داره اشک میریزه اعصابم خورد شد و تا منو دید سریع رفت داخل اتاقش
منم رفتم تو اتاقم و یونا رو فرستادم خونش
خودمم خوابم برد .
فلش بک به فردا صبح
ویو لوسی ✨
صبح با نور خورشید از خواب بیدار شدم رفتم دستشویی و دیدم بلههه پریود شدم کارای لازم و کردم و اومدم بیرون
رفتم پایین و دیدم جونکوک نشسته و داره ویسگی میخوره و منم یه صبح بخیر سرد بهش گفتم
رفتم داخل آشپزخانه و یه شیر و موز برداشتم و خوردم و داشتم میرفتم بیرون که
ادامه دارد...
بچه ها ببخشید که کم نوشتم بغل خونه ی مارو که پادگانه رو زدن خونهی ما روبه روی برج میلاد و کل موشکا رو داریم میبینیم حتما حواستون به خودتون باشه
اینجا رو دارن بکوب میزنن
- ۳۳.۶k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط