{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می خواهم بنویسم ...

می خواهم بنویسم ...
از پینه دوزی که سوزنش ، جیبی را می دوزد.
که چشمان کودک فالگیر به آن دوخته شده
از نقاشی که هنر را سر چهارراه به دو سکه می فروشد.
از دوستت دارم هایی که از سر تعارف بر زبان می آیند
و از خونِ بیچارگانی که در شاهرگ زمین لخته شده
اینجا
دل ها از محبت زیاد تَرَک می خورند
و سکوت اتاق ها ، صدا را در حنجره خفه می کند
اینجا آفتاب ، مرده است
هوا که سرد شد ، یادت باشد دستانت را ها کنی ..
اینجا هیچ دست گرمی دستانت را لمس نخواهد کرد ...
دیدگاه ها (۱)

می خواهم بنویسم ...از پینه دوزی که سوزنش ، جیبی را می دوزد.ک...

♥ می خواهم بنویسم ...از پینه دوزی که سوزنش ، جیبی را می دوزد...

می خواهم بنویسم ...از پینه دوزی که سوزنش ، جیبی را می دوزد.ک...

🔘 داستان کوتاه‌ حتما بخونید عالیه#پسر_عیاش_و_وصیت_پدردر روز...

بیش تر از هر زمانی در تابستان زیبا بودن مشکل است. با رطوبت و...

ادریس علی شاعر کرد زبان

«فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مس...

♨️بورس آمریکا اسیر هرمز؛ ریزش ارزش سهام شرکت‌های آمریکایی در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط