اسم فیکولی تو نمیدونی که من عاشقتم
اسم فیک:ولی تو نمیدونی که من عاشقتم
برش زمانی به چند ساعت بعد از دید ات
+چند ساعت گذشته بود از بس گریه کردم دیگه هیچ اشکی از چشمام نمیاد روبه روی
آینه وایسادم خودمو نگاه کردم رد دستای کوک هنوز روی گونه هام مونده بود اون
از کتکای پدرم اینم که هنوز ردشون روی بدنم باقی مونده
اینم از سیلی که کوک بهم زده هعیییی هیچوقت معنی واقعی زندگیو نفهمیدم
از دنیا بدم میاد از آدماش بیشتر
هروقت که حالم بد میشه یا با مامانم حرف میزنم یا تراپی نقاشی انجام میدم
کسی نمیدونه که من یه نقاش ماهر و حرفه ایم
میخواستم چهره ی فردی رو بکشم که حاظرم خودمو براش فدا کنم یعنی کوک
چشمامو بستم و به همه اجزای کوک دقت کردم
موهای سیاهش پرسینگ لبش پرسینگ ابروش بعد از کمی فکر کردن از افکارم دست
برداشتم مداد طراحیمو دردست گرفتم و شروع کردم به کشیدن چهره ی کوک رو برگه
حدود یک ساعت بعد تموم شد به خلاقیتم نگاهی انداختم دقیقا همون بود کپی برابر اصل
هنوز نمیدونم که واقعا منو دوس داره یا فقط بخاطر هوسش منو میخواد هووف
میخواستم برم بیرون در اتاقمو باز کرد که همون لحظه کوک در چهار چوب در نمایان شد با سردی کامل بهم نگاهی انداخت و گفت
-از گریه کردن دست برداشتم انقدر گریه کرده بودم زیر چشمام قرمز شده بود نمیخواستم کسب منو با این وضع ببینه رفتم سرویس بهداشتی (یه کاری انجام داد که قرمزی زیرچشماش دیده نشه )
خودمو کمی مرتب کردم و به حالت اولیم برگشتم گفتم برم یه نگاهی به ات بندازم که موبایلم زنگ خورد کی میتونست باشه همون حرومزاده پدرکوک علامت =
-بله
=سلامت کو
-گذاشتم بغل باقالیا
=بامزه باید یچیز مهم رو بهت بگم
-زود بگو وقت ندارم
=باز میخوای بری پیش اون هرزه
-گفتم کارتو بگو عوضی
=با پدرت درست صحبت کن فهمیدی
-من پدری مثل تو ندارم شیر فهم شد
=بگذریم ساعت 10 مهمونیه همه ی مافیاها هم هستند گفتم با اون جنده بیا
-باش
پارت 34
از این به بعد شرط داریم
شرایط برای پارت بعد 30 لایک 15 کامنت 10 بازنشر
برش زمانی به چند ساعت بعد از دید ات
+چند ساعت گذشته بود از بس گریه کردم دیگه هیچ اشکی از چشمام نمیاد روبه روی
آینه وایسادم خودمو نگاه کردم رد دستای کوک هنوز روی گونه هام مونده بود اون
از کتکای پدرم اینم که هنوز ردشون روی بدنم باقی مونده
اینم از سیلی که کوک بهم زده هعیییی هیچوقت معنی واقعی زندگیو نفهمیدم
از دنیا بدم میاد از آدماش بیشتر
هروقت که حالم بد میشه یا با مامانم حرف میزنم یا تراپی نقاشی انجام میدم
کسی نمیدونه که من یه نقاش ماهر و حرفه ایم
میخواستم چهره ی فردی رو بکشم که حاظرم خودمو براش فدا کنم یعنی کوک
چشمامو بستم و به همه اجزای کوک دقت کردم
موهای سیاهش پرسینگ لبش پرسینگ ابروش بعد از کمی فکر کردن از افکارم دست
برداشتم مداد طراحیمو دردست گرفتم و شروع کردم به کشیدن چهره ی کوک رو برگه
حدود یک ساعت بعد تموم شد به خلاقیتم نگاهی انداختم دقیقا همون بود کپی برابر اصل
هنوز نمیدونم که واقعا منو دوس داره یا فقط بخاطر هوسش منو میخواد هووف
میخواستم برم بیرون در اتاقمو باز کرد که همون لحظه کوک در چهار چوب در نمایان شد با سردی کامل بهم نگاهی انداخت و گفت
-از گریه کردن دست برداشتم انقدر گریه کرده بودم زیر چشمام قرمز شده بود نمیخواستم کسب منو با این وضع ببینه رفتم سرویس بهداشتی (یه کاری انجام داد که قرمزی زیرچشماش دیده نشه )
خودمو کمی مرتب کردم و به حالت اولیم برگشتم گفتم برم یه نگاهی به ات بندازم که موبایلم زنگ خورد کی میتونست باشه همون حرومزاده پدرکوک علامت =
-بله
=سلامت کو
-گذاشتم بغل باقالیا
=بامزه باید یچیز مهم رو بهت بگم
-زود بگو وقت ندارم
=باز میخوای بری پیش اون هرزه
-گفتم کارتو بگو عوضی
=با پدرت درست صحبت کن فهمیدی
-من پدری مثل تو ندارم شیر فهم شد
=بگذریم ساعت 10 مهمونیه همه ی مافیاها هم هستند گفتم با اون جنده بیا
-باش
پارت 34
از این به بعد شرط داریم
شرایط برای پارت بعد 30 لایک 15 کامنت 10 بازنشر
- ۱۵.۷k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط