اسم فیکولی تو نمیدونی که من عاشقتم
اسم فیک:ولی تو نمیدونی که من عاشقتم
+رفتم سمت جونگکوک و گفتم
+کجابودی
-بیرون (با سردی کامل )
+خودمم اینو میدونم کدوم قبرستونی بود کوک ها(با داد )
-سرمن داد نزن فهمیدی
+یعنی چی چی داری میگی حالت خوبه از دیشب تا الان نخوابیدم فکرم هزارجا رفت میدونی چقدر نگرانت شدم عوضی چرا به من....
ادمین *حرف ات با سوزشی که به گونش خورد نصفه نیمه ماند درست فکر کردید کوک کسی که دیوانه وار عاشق دخترک داستان ما شده بود الان روی همون دخترکش دست بلند کرد فردی که قول داد تا آخر پایه ات بمونه چجوری یه روزه انقدر سرد شد و تغییر کرد اینو فقط خود کوک میدونه.
-خفه شو ات خفه شو حتی نمیخوام یه کلمه دیگه بشنوم من هرکاری که دلم بخواد انجام میدم ولی هیچکدومشون به تو هیچ ربطی نداره
+کوک..
-از جلو چشمام گمشو ات
+اما..(با گریه )
-گفتم گمشو (عربده )
+باورم نمیشد اون اون بهم سیلی زد حتی فکرشم نمیکردم خدایا این همه عذاب حق من نیست مگه من چه گناهی کردم انقدر بد بختم که هیچ کس منو نمیخواد من ادمم یا کیسه بکس هرکی منو میبینه شروع میکنه به کتک زدنم
توجه همشونو داخل ذهنش داره میگه
+وقتی کوک اون حرفارو بهم زد قلبم به هزار تیکه تبدیل شد منم رفتم توی اتاقم
به اشکام اجازه ی ریختن دادن هه هه هام یعنی گریه هام😁
کل خونه رو گرفته بود گفتم شاید کوک بیاد دلداریم بده معذرت خواهی کنه اما مثل اینکه داخل یکی دیگه از اتاق هاست (خونه بزرگه پس قطعا 30 تا اتاق داره )
-نمیخواستم با زندگیم ات اینجوری رفتار کنم اما برای اینکه زندگیش به خطر نیوفته مجبورم برای اولین بار عاشق شدم اما عشقمو با دستان خودم دارم از ریشه نابود میکنم
چاره ای جز همین کار ندارم وقتی ات حامله شد و بچه به دنیا اومد مجبورم اونو طلاق بدم
پسرک داستان ما هم وارد اتاق دیگه شده بود
تا در اتاق و بست به لبه در تکیه داد و شروع کرد به گریه کردن کی فکرشو میکرد بزرگترین مافیای آسیا جعون جونگکوک برای یه دختر گریه کند هیچ کس تا حالا گریه اورا ندیده
بنظرتون در ادامه داستان چه اتفاقی میافتد
پارت 33 امیدوارم خوشتون اومده باشه
+رفتم سمت جونگکوک و گفتم
+کجابودی
-بیرون (با سردی کامل )
+خودمم اینو میدونم کدوم قبرستونی بود کوک ها(با داد )
-سرمن داد نزن فهمیدی
+یعنی چی چی داری میگی حالت خوبه از دیشب تا الان نخوابیدم فکرم هزارجا رفت میدونی چقدر نگرانت شدم عوضی چرا به من....
ادمین *حرف ات با سوزشی که به گونش خورد نصفه نیمه ماند درست فکر کردید کوک کسی که دیوانه وار عاشق دخترک داستان ما شده بود الان روی همون دخترکش دست بلند کرد فردی که قول داد تا آخر پایه ات بمونه چجوری یه روزه انقدر سرد شد و تغییر کرد اینو فقط خود کوک میدونه.
-خفه شو ات خفه شو حتی نمیخوام یه کلمه دیگه بشنوم من هرکاری که دلم بخواد انجام میدم ولی هیچکدومشون به تو هیچ ربطی نداره
+کوک..
-از جلو چشمام گمشو ات
+اما..(با گریه )
-گفتم گمشو (عربده )
+باورم نمیشد اون اون بهم سیلی زد حتی فکرشم نمیکردم خدایا این همه عذاب حق من نیست مگه من چه گناهی کردم انقدر بد بختم که هیچ کس منو نمیخواد من ادمم یا کیسه بکس هرکی منو میبینه شروع میکنه به کتک زدنم
توجه همشونو داخل ذهنش داره میگه
+وقتی کوک اون حرفارو بهم زد قلبم به هزار تیکه تبدیل شد منم رفتم توی اتاقم
به اشکام اجازه ی ریختن دادن هه هه هام یعنی گریه هام😁
کل خونه رو گرفته بود گفتم شاید کوک بیاد دلداریم بده معذرت خواهی کنه اما مثل اینکه داخل یکی دیگه از اتاق هاست (خونه بزرگه پس قطعا 30 تا اتاق داره )
-نمیخواستم با زندگیم ات اینجوری رفتار کنم اما برای اینکه زندگیش به خطر نیوفته مجبورم برای اولین بار عاشق شدم اما عشقمو با دستان خودم دارم از ریشه نابود میکنم
چاره ای جز همین کار ندارم وقتی ات حامله شد و بچه به دنیا اومد مجبورم اونو طلاق بدم
پسرک داستان ما هم وارد اتاق دیگه شده بود
تا در اتاق و بست به لبه در تکیه داد و شروع کرد به گریه کردن کی فکرشو میکرد بزرگترین مافیای آسیا جعون جونگکوک برای یه دختر گریه کند هیچ کس تا حالا گریه اورا ندیده
بنظرتون در ادامه داستان چه اتفاقی میافتد
پارت 33 امیدوارم خوشتون اومده باشه
- ۱۲.۲k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط