انگار واقعا خدا فرشته ای رو برام فرستاده که با بودنش احسا

انگار واقعا خدا فرشته ای رو برام فرستاده که با بودنش احساس ارامش و امنیت کنم «part 1 »


برای دفعه اخر خودت رو توی ایینه برانداز کردی ، لبخندی رضایت بخش روی لب هات نقش بست و با برداشتن کیف دستی کوچیکت از اتاق خارج شدی ..
با دیدنت همسرت لبخندت پر رنگ تر شد .. با ذوق لب زدی :

+ هاناا چطور شدم ؟

چرخی زدی و با خنده نگاهت رو بهش دوختی

_ مثل فرشته ها شدی کوچولو
+ یااا نباید بهم بگی کوچولو
_ چشم لیدی من
+ حالا شددد

قدم هات رو به سمتش ورداشتی و دستت رو قفل دستش کردی و باهم از خونه خارج شدین ..
طبق عادت در ماشین رو برات باز کرد تا بشینی ..

+ خیلی مچکرم پرنس جیسونگ
_ وظیفس پرنسس

خنده ای کردی و سوار ماشین شدی ، هان هم بعد از نشستن تو و بستن در ، به سمت طرف راننده رفت و سوار شد ..

_ امیدوارم همچی خوب پیش بره
+ چرا بد باشه ؟
_ همیشه همراه اعضا به چنین مراسمی میرفتم و خب راستش همیشه اطمینان داشتم که چان هیونگی هست تا در مواقع ضروری
+ ازت محافظت کنه ؟ « لبخند »

دستت رو روی دست های سردش قرار دادی و ادامه دادی :

+ نگران نباش عزیزم ، شاید نتونم مثل چان باشم اما میتونم زمانی که نیازه مراقبت باشم
_ ممنونم قشنگم اما این وظیفه منه که مراقب تو باشم
+ کی گفته ؟ اصلاااا نگران نباششش کیم ا.ت اینجاس تا ازت محافظت کنه مستر جیسونگگگ « کمی با صدای بلند »
_ کیم ا.ت ؟؟ فکر کنم فامیلت رو اشتباه گفتی نه ؟؟
+ بله حق با شماست مستررر

خنده ای کرد و راه افتادین ..
تو هم خوشحال بودی از اینکه تونستی حداقل خنده ای روی لب هاش بیاری .. نگاهت رو به خیابون های تقریبا شلوغ دادی و مشغول دیدن مغازه های اطراف شدی .. حدود چهل دقیقه ای تو راه بودین ..
بعد از رسیدن ، هان ماشین رو تو جای مشخص شده پارک کرد و از ماشین خارج شد ، طبق معمول در رو برات باز کرد و دستت رو گرفت تا از ماشین خارج شی .. در ماشین رو بستی ، دستت رو گرفت تا به سمت در ورودی برین که لحظه ای مکث کردی ، با تعجب بهت نگاه کرد که گفتی :
دیدگاه ها (۰)

تکپارتی تهیونگ

سناریو سانزو

#تکپارتیموضوع:(وقتی تولدشه)بنگچان/ا.تساعت ۸ خوبه؟باشه پس منت...

چهار بعدازظهر بود و تو دقیقاً جلوی پیست اسکیت روی یخ ایستاده...

وقتی...(پارت پنجم)

صدای باز شدن در آمد.تو روی مبل لم داده بودی، با چند تا کیسه‌...

هوا رو به تاریکی می‌رفت و حیاط مدرسه تقریباً خالی شده بود. ت...

#تکپارتیموضوع:(وقتی سه، چهار ماه از رابطه مون میگذره ولی ما ...

(وقتی دعواتون. میشه و مست میکنه و...)

#تکپارتیموضوع:(صبح بعد از راب٫طه)بنگچان/ا.تدرحالی که ملافه س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط