در دو چشمش گناه می خندید
در دو چشمش گناه می خندید
بر رخش نور ماه می خندید
در گذرگاه آن لبان خموش
شعله ئی بی پناه می خندید
شرمناک و پر از نیازی گنگ
با نگاهی که رنگ مستی داشت
در دو چشمم نگاه کردم و گفت :
باید از عشق حاصلی برداشت
سایه ئی روی سایه ئی خم شد
در نهانگاه راز پرور شب
نفسی روی گونه ئی لغزید
بوسه ئی شعله زد میان دو لب
بر رخش نور ماه می خندید
در گذرگاه آن لبان خموش
شعله ئی بی پناه می خندید
شرمناک و پر از نیازی گنگ
با نگاهی که رنگ مستی داشت
در دو چشمم نگاه کردم و گفت :
باید از عشق حاصلی برداشت
سایه ئی روی سایه ئی خم شد
در نهانگاه راز پرور شب
نفسی روی گونه ئی لغزید
بوسه ئی شعله زد میان دو لب
- ۸۹۲
- ۲۷ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط