{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبیه مسافری بی مقصد، انتهای واگن قطار می نشینم.عبور روزها

شبیه مسافری بی مقصد، انتهای واگن قطار می نشینم.عبور روزهای رفته روی شیشه ی بخار زده ی پیش رویم نقش می بندد.انگار همین چند ساعت پیش سال نو را به هم تبریک گفتیم و برای عرض شادباش تلفن ها را به مقصدی معلوم شماره گرفتیم. هرم نفس هایم بیرون نیامده در فضای دی ماه یخ می زند.. یخ زدن دستانم در سرمای صفر درجه ی زمستان یک واقعیت فیزیکی ست اما یخ زدن قلبم با واقعیتی غیر از کتاب های درسی معنا می شود . تا همین چند ساعت پیش فکر میکردم زمستان عبور می کند اما این سرمای صفر درجه تا همیشه ی عبورمان هست! هنوز فکرهای پخش شده در واگن آخر را جمع نکرده بودم که با صدای بلند اعلام شد : ایستگاه بعد، زندگی...
دیدگاه ها (۵)

🧊 اویمیاکن؛ سردترین منطقه مسکونی جهاناویمیاکن (Oymyakon) روس...

🧊 اویمیاکن؛ سردترین منطقه مسکونی جهان اویمیاکن (Oymyakon) رو...

اولین پاییزی است که مادربزرگ نیست.کنج خانه نشسته و به جای خا...

همادا

سرد بود این هوای لعنتی..و سردیش را به زور داخل خانه کرده بود...

از زنجیر تا ابد

14:Amityville Horror Houseخانه ترسناک امیتویلقدم‌هایی به سوی...

پارت ۷

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟳𝟮هواپیمای خطوط هوایی فرانسه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط