{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه تر که بودم وقتی مهمان می آمدمانند یک گربه جلویشان قل

بچه تر که بودم وقتی مهمان می آمدمانند یک گربه جلویشان قِل میخوردم

و تمام شیرین کارهایی که بلد بودم انجام میدادم تا بیشتر بمانند.

فقط میخواستم بیشتر بمانند.دیرتر بروند.اصلاً نروند.

بعد مامان من را میبرد به گوشه ای و میگفت هیچ وقت اصرار نکن.

هر کسی خودش دوست داشته باشد می مانَد.بیشتر هم می ماند.

مامان هیچ وقت اهل تعارف کردن نبود.اما من باز مهمان بعدی که می آمد می رفتم جلویش قِل میخوردم که بمان.دیرتر برو.

بزرگتر که شدم وقتی جلوی دوستم قِل میخوردم که بماند و آن قدر قِل خوردم و افتادم روی سراشیبی و پرت شدم،

فهمیدم مامان راست میگفت.مهمان و دوست و شوهر و همسر ندارد.

هر کسی بخواهد می ماند.نخواهد میرود.حالا تو هی قِل بخور...هی شیرین کاری کن...


#دلنوشته_های_کوچه_پشتی
https://telegram.me/joinchat/BYIBETypQYYlvvnrZeAdZA
دیدگاه ها (۳)

تو تابه‌حال دنبالِ کسی بوده‌ای ؟نه!دل خور نشو، گلِ نازمبگو، ...

معامله ای پایاپاییکی تویکی منیکی منیکی تونمی‌بخشمتاگرحتی یکی...

- از دستم دلخوری؟‎Is typing...‎Is typing...‎Is typing...‎Is ...

یک روزبلکه پنجاه سال دیگرموهای نوه‌ات را نوازش می‌کنیدر ایوا...

Part 61 ات ویو؛ موقع بلند شدن هواپیما....یه ترسی کل وجودمو گ...

ظظ ظظچند پارتی وقتی دوستید شروع پارت ۱ : ات : خدایا چقدر بد ...

🤎تک پارتی درخواستی از جیمین🤎وقتی اعضای بی تی اس برادرتن جیمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط