زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم .....
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم .....
بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم .....
به دنبال خودم چون گرد بادی خسته ی گردم .....
ولی از خویش جز گرمی به دامانی
نمی بینم .....
چه بر ما رفته است عمر ? ای یاقوت بی قیمت !
که غیر از مرگ گردنبند ارزانی
نمی بینم .....
زمین از دلبران خالی ست یا من چشم و دل
سیرم?
ی گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم .....
خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد ....
که من می میرم از این درد و درمانی
نمی بینم ....
بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم .....
به دنبال خودم چون گرد بادی خسته ی گردم .....
ولی از خویش جز گرمی به دامانی
نمی بینم .....
چه بر ما رفته است عمر ? ای یاقوت بی قیمت !
که غیر از مرگ گردنبند ارزانی
نمی بینم .....
زمین از دلبران خالی ست یا من چشم و دل
سیرم?
ی گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم .....
خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد ....
که من می میرم از این درد و درمانی
نمی بینم ....
- ۲.۱k
- ۲۵ فروردین ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط