{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Hidden Melody in Midnight Seoul

Hidden Melody in Midnight Seoul
p.17

(از زبون نویسنده: داستان آروم پیش می‌ره و تنش کوچیک بینشون مونده)

دو روز گذشت و ا.ت هنوز کامل جواب پیام‌های جونگ‌کوک رو نمی‌داد. فقط جواب‌های کوتاه و سرد.

جونگ‌کوک خیلی نگران شده بود. بالاخره یه پیام طولانی براش فرستاد.

(عذرخواه و نگران)

- ا.ت لطفاً باهام حرف بزن. می‌دونم که شک داری، ولی من همون آدمی‌ام که تو پارک و بارون باهات آشنا شدی. فقط یه کم زمان بده تا همه چیز رو درست برات توضیح بدم.

ا.ت پیام رو خوند و چند ساعت طول کشید تا جواب بده.

(سردرگم)

+ نیاز به زمان دارم تهی. همه چیز خیلی سریع شد و حالا این شک تو ذهنم مونده. نمی‌تونم وانمود کنم که هیچی نشده.

جونگ‌کوک تو استودیو نشسته بود و به پیام نگاه می‌کرد. دلش گرفته بود.

(غمگین)

- باشه. هر چقدر زمان بخوای. فقط بدون که من اینجام و منتظرتم.

اون روز ا.ت تنها رفت همون روف‌تاپی که قبلاً با هم بودن. نشست و به شهر نگاه کرد. دلش برای تهی تنگ شده بود، ولی شک هنوز تو ذهنش بود.

(غمگین و سردرگم)

+ چرا بهم نگفتی؟ کی هستی واقعاً؟

جونگ‌کوک هم همون شب رفت همون پارک و روی همون نیمکت نشست. به چتر قدیمی که هنوز پیشش بود نگاه کرد و آروم زمزمه کرد.

(دلتنگی)

- دلم برات تنگ شده بارون...

دو روز دیگه هم گذشت. پیام‌ها کمتر شد، ولی کامل قطع نشد. هر دو منتظر بودن یکی اول قدم برداره.

(آروم و پر از سوال)

رابطه‌شون هنوز زنده بود، ولی یه کم لرزان شده بود.............
ادامه دارد............
دیدگاه ها (۰)

Hidden Melody in Midnight Seoulp.18(از زبون نویسنده: غم آروم...

Hidden Melody in Midnight Seoulp.19(از زبون نویسنده: غم داره...

@jimin_mynhe قشنگم حمایت شه🤍🤍

واقعا متاسفم!

Hidden Melody in Midnight Seoulp.16(از زبون نویسنده: شک ا.ت ...

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.15(از زبون نویسنده: حالا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط