Hidden Melody in Midnight Seoul
Hidden Melody in Midnight Seoul
p.10
(از زبون نویسنده: حالا جونگکوک داره جبران میکنه و رابطهشون دوباره شیرین میشه)
فردا عصر جونگکوک زودتر همه کارهاش رو تموم کرد. یه پیام برای ا.ت فرستاد.
(مشتاق)
- سلام بارون. امشب کاملاً آزادم. بذار جبران کنم. یه سورپرایز کوچیک دارم برات.
ا.ت جواب داد:
(کنجکاو)
+ سورپرایز؟ باشه، منتظرم 😊
جونگکوک ا.ت رو برداشت و برد یه رستوران کوچیک و آروم روی تپه که ازش کل شهر دیده میشد. میز رو از قبل رزرو کرده بود و حتی یه دسته گل کوچیک هم آورده بود.
(صمیمی و عذرخواه)
- این برای دیروز. قول میدم دیگه اینجوری پیش نیاد.
ا.ت گلها رو گرفت و لبخندش از گوش تا گوش باز شد.
(خوشحال)
+ وای تهی... لازم نبود. ولی خیلی قشنگه. مرسی.
غذا سفارش دادن و حسابی حرف زدن. جونگکوک این بار کامل گوش میداد و از برنامه شلوغش گفت (بدون جزئیات زیاد).
(گرم)
- واقعاً سعی میکنم تعادل ایجاد کنم. نمیخوام تو احساس کنی فراموش شدی.
ا.ت دستش رو گرفت رو میز.
(نرم و صمیمی)
+ میدونم. منم درک میکنم که کارت سخته. فقط گاهی ترس میکنم این چیزا بینمون فاصله بندازه.
جونگکوک محکم سر تکون داد.
(مصمم)
- فاصله نمیندازه. من نمیذارم.
بعد از غذا، رفتند قدم زدن تو مسیر آروم بالای تپه. باد خنک میاومد و چراغهای شهر مثل دریا نور میدادن.
(رمانتیک)
جونگکوک آروم دست ا.ت رو گرفت.
- این چند روز با تو بودن، بهترین روزام بوده.
ا.ت سرش رو تکیه داد به بازوی جونگکوک.
(گرم و خوشحال)
+ برای منم همینطوره. تو باعث شدی سئول برام احساس خونه بودن بده.
یه لحظه ایستادن و به شهر نگاه کردن. جونگکوک آروم موهای ا.ت رو پشت گوشش زد.
(صمیمی)
- ممنون که بهم فرصت دادی جبران کنم.
ا.ت لبخند زد و آروم گفت.
(شاد)
+ همیشه فرصت داری تهی.
اون شب وقتی جونگکوک ا.ت رو رسوند خونه، قبل از رفتن یه بوسه خیلی آروم و نرم روی پیشونیش گذاشت.
(پر از احساس)
- شب بخیر بارون.
ا.ت با لبخند جواب داد.
+ شب بخیر تهی ❤️
جونگکوک با قلب سبک به خونه برگشت. این بار واقعاً احساس میکرد دارن به هم نزدیکتر میشن.................
ادامه دارد............
p.10
(از زبون نویسنده: حالا جونگکوک داره جبران میکنه و رابطهشون دوباره شیرین میشه)
فردا عصر جونگکوک زودتر همه کارهاش رو تموم کرد. یه پیام برای ا.ت فرستاد.
(مشتاق)
- سلام بارون. امشب کاملاً آزادم. بذار جبران کنم. یه سورپرایز کوچیک دارم برات.
ا.ت جواب داد:
(کنجکاو)
+ سورپرایز؟ باشه، منتظرم 😊
جونگکوک ا.ت رو برداشت و برد یه رستوران کوچیک و آروم روی تپه که ازش کل شهر دیده میشد. میز رو از قبل رزرو کرده بود و حتی یه دسته گل کوچیک هم آورده بود.
(صمیمی و عذرخواه)
- این برای دیروز. قول میدم دیگه اینجوری پیش نیاد.
ا.ت گلها رو گرفت و لبخندش از گوش تا گوش باز شد.
(خوشحال)
+ وای تهی... لازم نبود. ولی خیلی قشنگه. مرسی.
غذا سفارش دادن و حسابی حرف زدن. جونگکوک این بار کامل گوش میداد و از برنامه شلوغش گفت (بدون جزئیات زیاد).
(گرم)
- واقعاً سعی میکنم تعادل ایجاد کنم. نمیخوام تو احساس کنی فراموش شدی.
ا.ت دستش رو گرفت رو میز.
(نرم و صمیمی)
+ میدونم. منم درک میکنم که کارت سخته. فقط گاهی ترس میکنم این چیزا بینمون فاصله بندازه.
جونگکوک محکم سر تکون داد.
(مصمم)
- فاصله نمیندازه. من نمیذارم.
بعد از غذا، رفتند قدم زدن تو مسیر آروم بالای تپه. باد خنک میاومد و چراغهای شهر مثل دریا نور میدادن.
(رمانتیک)
جونگکوک آروم دست ا.ت رو گرفت.
- این چند روز با تو بودن، بهترین روزام بوده.
ا.ت سرش رو تکیه داد به بازوی جونگکوک.
(گرم و خوشحال)
+ برای منم همینطوره. تو باعث شدی سئول برام احساس خونه بودن بده.
یه لحظه ایستادن و به شهر نگاه کردن. جونگکوک آروم موهای ا.ت رو پشت گوشش زد.
(صمیمی)
- ممنون که بهم فرصت دادی جبران کنم.
ا.ت لبخند زد و آروم گفت.
(شاد)
+ همیشه فرصت داری تهی.
اون شب وقتی جونگکوک ا.ت رو رسوند خونه، قبل از رفتن یه بوسه خیلی آروم و نرم روی پیشونیش گذاشت.
(پر از احساس)
- شب بخیر بارون.
ا.ت با لبخند جواب داد.
+ شب بخیر تهی ❤️
جونگکوک با قلب سبک به خونه برگشت. این بار واقعاً احساس میکرد دارن به هم نزدیکتر میشن.................
ادامه دارد............
- ۵۵۳
- ۱۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط