{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرا به خلسه می‌برد حضور ناگهانیت

مرا به خلسه می‌برد حضور ناگهانیت

سلام و حال پرسی و شروع خوش زبانیت

فقط نه کوچه باغ ما ... فقط نه اینکه این محل

احاطه کرده شهر را شعاع مهربانیت

دوباره عهد میکنی که نشکنی دل مرا

چه وعده‌ها که میدهی به رغم ناتوانیت

جواب کن به جز مرا … صدا بزن شبی مرا

و جای تازه باز کن میان زندگانیت

بیا فقط خبر بده مرا قبول کرده‌ای

سپس سر مرا بِبَر به جای مژدگانیت
دیدگاه ها (۳)

از تو یک عمر شنیدیم و ندیدیم تو رابه وصالت نـرسیدیم و ندیدیم...

داشت در یک عصر پاییزی زمان می ایستادداشت باران در مسیر ِناود...

تکه یخی که عاشق ابر عذاب می شود ...

کاش دور و بر ما این همه دل‌بند نبود ...

مرا به خلسه میبرد حضور ناگهانیتسلام وحال پرسی و شروع خوش زبا...

مرا به خلسه میبرد  حضور ناگهانیتسلام وحال پرسی و شروع خوش زب...

مرا به خلسه میبرد حضور ناگهانیتسلام وحال پرسی و شروع خوش زبا...

#مرا‌به‌خلسه‌می‌برد‌حضور‌‌ناگهانیتسلام و حال پرسی و شروع خوش...

مرا به خلسه میبرد حضور ناگهانیت سلام وحال پرسی و شروع خوش ز...

مرا به خلسه می‌برد حضور ناگهانیتسلام و حال پرسی و شروع خوش ز...

مــــرا به خلسه میبرد حضور ناگهانیتسلام وحال پرسی و شروع خو...

....مرا به خلسه می برد حضور ناگهانی ات..سلام و حال پرسی و شر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط