part عشق پنهان
part47 عشق پنهان
《ویو جونگ کوک》
ات منو ول کرد از رو تخت بلند شدم و کنار تخت وایستادم که ات دستاش رو بلند کرد و دستام رو محکم گرفت دوباره قلبم لرزید فقط اینو میدونم که برای بار هزارم قلبم برای این دختر میلرزه
《ویو ات》
دستش رو محکم گرفتم الان میخوام باور کنم که عاشقش شدم چون این رو فهمیدم که حتی آغوش بابام هم انقدر من رو تحت تاثیر قرار نمیده این حس عشقه درسته؟ ولی آخه چرا ؟ چرا باید عاشق کسی بشم که حتی از صداش متنفر بودم ، ولی الان همون صدا به من آرامش میده ولی چرا تا الان نفهمیده بودم که این حس حسه عشق هر بار که میدیدمش قلبم ... قلبم میلرزید ولی من نفهمیده بودم که این حس عشقه شاید این قلبم بود که عشقم نسبت به جونگ کوک رو پنهان کرده بود اول نفرت و حالا هم عشق
《ویو اجوما》
ات هم بلاخره فهمید که عاشق این پسر شده《لبخند》ولی من از همون اول فهمیده بودم که این دونفر بهم میرسن
نویسنده: دکتر به ات سرم وصل کرد تا حالش یکم بهتر بشه و چند تا دارو تجویز کرد برای ات و رفت
اجوما: آقا اگر میشه شما حواستون به خانم باشه من میرم ناهار درست کنم
جونگ کوک: برو
《ویو ات》
اجوما رفت و جونگ کوک اومد پیشم و کنارم درازکشید
جونگ کوک: خوشت میاد که قلبم رو هر بار میلرزونه بخاطر عشوه کاری هات ها؟
ات:《خنده》
جونگ کوک: آیگووو میخندی؟
ات:چیشده باز عاشقم شدی؟
جونگ کوک : میگن آدم یکبار عاشق میشه ولی چرا من هر بار میبینمت دوباره عاشقت میشم ها؟
دیگه باورم میشد عشقش از روی هوس نیست بغلش کردم
جونگ کوک: خیلی دوست دارم خانم کوچولو
ات: منم پسر کوچولو《پوزخند》
جونگ کوک: یاااا تو که لخت منو دیدی میدونی که زیر این لباس یه پسر عضله ای منتظره که لباساش رو برای دختری که روبروش هسته دربیاره پس دیگه بهم نگو کوچولو وگرنه لباسام رو درمیارم تا بهت نشون بدم کی زیر این لباس نشسته
ات: یاااا باشه حالا فهمیدم کوچولو نیستی البته که قبلا هم دیده بودم《لبخند》
جونگ کوک: خوبه ...
《ویو جونگ کوک》
ات منو ول کرد از رو تخت بلند شدم و کنار تخت وایستادم که ات دستاش رو بلند کرد و دستام رو محکم گرفت دوباره قلبم لرزید فقط اینو میدونم که برای بار هزارم قلبم برای این دختر میلرزه
《ویو ات》
دستش رو محکم گرفتم الان میخوام باور کنم که عاشقش شدم چون این رو فهمیدم که حتی آغوش بابام هم انقدر من رو تحت تاثیر قرار نمیده این حس عشقه درسته؟ ولی آخه چرا ؟ چرا باید عاشق کسی بشم که حتی از صداش متنفر بودم ، ولی الان همون صدا به من آرامش میده ولی چرا تا الان نفهمیده بودم که این حس حسه عشق هر بار که میدیدمش قلبم ... قلبم میلرزید ولی من نفهمیده بودم که این حس عشقه شاید این قلبم بود که عشقم نسبت به جونگ کوک رو پنهان کرده بود اول نفرت و حالا هم عشق
《ویو اجوما》
ات هم بلاخره فهمید که عاشق این پسر شده《لبخند》ولی من از همون اول فهمیده بودم که این دونفر بهم میرسن
نویسنده: دکتر به ات سرم وصل کرد تا حالش یکم بهتر بشه و چند تا دارو تجویز کرد برای ات و رفت
اجوما: آقا اگر میشه شما حواستون به خانم باشه من میرم ناهار درست کنم
جونگ کوک: برو
《ویو ات》
اجوما رفت و جونگ کوک اومد پیشم و کنارم درازکشید
جونگ کوک: خوشت میاد که قلبم رو هر بار میلرزونه بخاطر عشوه کاری هات ها؟
ات:《خنده》
جونگ کوک: آیگووو میخندی؟
ات:چیشده باز عاشقم شدی؟
جونگ کوک : میگن آدم یکبار عاشق میشه ولی چرا من هر بار میبینمت دوباره عاشقت میشم ها؟
دیگه باورم میشد عشقش از روی هوس نیست بغلش کردم
جونگ کوک: خیلی دوست دارم خانم کوچولو
ات: منم پسر کوچولو《پوزخند》
جونگ کوک: یاااا تو که لخت منو دیدی میدونی که زیر این لباس یه پسر عضله ای منتظره که لباساش رو برای دختری که روبروش هسته دربیاره پس دیگه بهم نگو کوچولو وگرنه لباسام رو درمیارم تا بهت نشون بدم کی زیر این لباس نشسته
ات: یاااا باشه حالا فهمیدم کوچولو نیستی البته که قبلا هم دیده بودم《لبخند》
جونگ کوک: خوبه ...
- ۲.۴k
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط