{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بهمن هم تمام شد...

بهمن هم تمام شد...
دفتر اسفند را باز کن...
برگ اولش را...
با کاغذی از جنس دلت جلد کن...
صفحه به صفحه اش را...
با امید خط کشی کن...
صاف و یکدست...
این بار بهتر ورق بزن‌..
با احتیاط بیشتری نگهش دار...
شروع به نوشتن کن...
این بار کمی خوش خط تر بنویس...
خط اول......
ای نام تو بهترین سرآغاز ،
بی نام تو نامه کی کنم باز...
دیدگاه ها (۱)

بـــــدترین اتـــــفاق دنــــیا اینکـــــه...دوتـــــامغــــ...

میخواهی بروی؟خب برو...انتظار مرا وحشتی نیستشبهای بی قراری را...

تنها یک قمار باز،فرق بین باختنو بد باختن را می فهمدو من بد ب...

تــــُو بــــَراےِ مــــَنـــــ یـــــِه اِشــــتــِبــــاهـ...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۰ات دستش را روی جلد دفترچه گذاشت...

وقتی بیماری قلبی داشتی...(پایانی)جونگکوک بعد از مرگ تو،دیگه ...

پارت نهم | حقیقتات پرونده را روی میز گذاشت.دست‌هایش می‌لرزید...

صدای مهیب p15

🍷 شراب قرمزقسمت پنجم: اتاق شرقیرینا به درِ بسته‌ی اتاق شرقی ...

🍷 شراب قرمزقسمت پنجم: اتاق شرقیرینا به درِ بسته‌ی اتاق شرقی ...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۴ | نامه‌ی مادررینا هنوز نامه را در دستش نگ...

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط