ببخشید دیر به دیر میزارم اصن حال ندارم😞
ببخشید دیر به دیر میزارم اصن حال ندارم😞
ببر وحشی🌑
🌗پارت 11🌗
ویو ته
پاشدیم با ات رفتیم توی اشپزخونه ظرف غذای یونتان رو برداشتم و توش غذا ریختم گذاشتم زمین یونتان بدو بدو رفت بوش کرد و شروع کرد به خوردن تند تند میخورد انگار چند ساله غذا نخورده بود ۳ بار ریختم تو ظرفش هی میخورد ک دیگه سیر شد
ات:اوخوداااا عشق مامان سیر شده اب میخوای بلیم اب بدولیم(کیوت)
رفت و براش اب اورد داشت میخورد ات نشست رو زمین منم کنارش نشستم رو زمین
ته:دلت برای خونت تنگ شده
ات:خوب اره دلم برای خدمتکارا و بادیگاردا تنگ شده بود اونا برام مثل خواهر برادرم میموندن
ته:تک فرزندی
ات:اره تو چی
ته:نه تک فرزند نیستم یه خواهر و برادر کوچیکتر دارم
ات:اسماشون چیه
ته:لیونگ و بیونگ
ات:لیونگ خواهرته و بیونگ برادرت
ته:اره
ات:اها
یونتان اومد روی پای ات نشست و خوابش برد
ته:عام چیزه ات هنوز بهم حسی نداری
ات بهم یه نگاهی انداخت و منم نگاهش کردم چشم تو چشم بودیم
ات:نمیدونم نه اره راستش نمیدونم
ته:از نظرت من جذابم
ات:خوب اره
ته:تایپ ایده اله مردت چیه
ات:عامم خوب دوست دارم ک رگ دستاش پیدا باشه و سیکس پک داشته باشه خوش اخلاق باشه پولدار باشه جذاب باشه لباش خوش فرم باشه خیانتکار نباشه همین
خوب من همه چیزه مرد ایده اله ات رو دارم پس چرا بهم حسی نداره
ته:خوب من مرد ایده الت هستم چرا عاشقم نیستی
ات:چون زیادی دربارت نمیدونم و باید ببینم ک خصوصیاتی ک گفتم رو داشته باشی
دستامو بهش نشون دادم لباسمو در اوردم و بهش نشون دادم ک سیکش پک دارم و دوباره لباسمو پوشیدم و سریع لبامو گذاشتم رو لباش و بعد ۵ ثانیه ور داشتم
ته:دیدی حالا مرد ایده الت هستم یا نه
ات:چی.. چیزه نم.. نمیدونم واقعا چی بگم اره نه نمیدونم بعدا میگم
ویو ات
واقعا مرد ایده اله منه اخیشش پولدارم ک هست ولش کن شاید بعدا عاشقش شدم داشتم به همینا فکر میکردم که یادم افتاد امروز باید برم به خیریه ها پول بدم
ات:ته پاشو بریم به خیریه کمک کنیم بریم
ته:باشه ولی با یونتان
ات:نه میزاریمش اینجا
ته:باشه
پاشدیم و دنبال اجوما گشتیم ک توی حیاط پیداش کردیم
ات:اجوما میشه یه لطفی بکنی
اجوما:بله دختر قشنگم
ات:میخوایم بریم بیرون میشه مواظب یونتان باشی
اجوما:چرا ک نه
ات:ممنونم خدافظ اجوما
اومدیم و ته درو واز کرد یونتان رو گذاشتیم تو خونه ولی نمیخواست بمونه هی سعی میکردیم ک بزاریمش ولی نمیرفت
ات:مامانی پیش خاله اجوما بمون ما برمیگردیم باشه
یونتان:هاپ هاپ هاپ
ته:ات باید با خودمون بیاریمش
ات:باشه ولی اینجوری بهمون عادت میکنه و باید تو دستشویی هم با خودموم ببریمش
ته:حالا فعلا بیارش
بقلش کردم نشستیم تو ماشین چقد خوشحاله...
ببر وحشی🌑
🌗پارت 11🌗
ویو ته
پاشدیم با ات رفتیم توی اشپزخونه ظرف غذای یونتان رو برداشتم و توش غذا ریختم گذاشتم زمین یونتان بدو بدو رفت بوش کرد و شروع کرد به خوردن تند تند میخورد انگار چند ساله غذا نخورده بود ۳ بار ریختم تو ظرفش هی میخورد ک دیگه سیر شد
ات:اوخوداااا عشق مامان سیر شده اب میخوای بلیم اب بدولیم(کیوت)
رفت و براش اب اورد داشت میخورد ات نشست رو زمین منم کنارش نشستم رو زمین
ته:دلت برای خونت تنگ شده
ات:خوب اره دلم برای خدمتکارا و بادیگاردا تنگ شده بود اونا برام مثل خواهر برادرم میموندن
ته:تک فرزندی
ات:اره تو چی
ته:نه تک فرزند نیستم یه خواهر و برادر کوچیکتر دارم
ات:اسماشون چیه
ته:لیونگ و بیونگ
ات:لیونگ خواهرته و بیونگ برادرت
ته:اره
ات:اها
یونتان اومد روی پای ات نشست و خوابش برد
ته:عام چیزه ات هنوز بهم حسی نداری
ات بهم یه نگاهی انداخت و منم نگاهش کردم چشم تو چشم بودیم
ات:نمیدونم نه اره راستش نمیدونم
ته:از نظرت من جذابم
ات:خوب اره
ته:تایپ ایده اله مردت چیه
ات:عامم خوب دوست دارم ک رگ دستاش پیدا باشه و سیکس پک داشته باشه خوش اخلاق باشه پولدار باشه جذاب باشه لباش خوش فرم باشه خیانتکار نباشه همین
خوب من همه چیزه مرد ایده اله ات رو دارم پس چرا بهم حسی نداره
ته:خوب من مرد ایده الت هستم چرا عاشقم نیستی
ات:چون زیادی دربارت نمیدونم و باید ببینم ک خصوصیاتی ک گفتم رو داشته باشی
دستامو بهش نشون دادم لباسمو در اوردم و بهش نشون دادم ک سیکش پک دارم و دوباره لباسمو پوشیدم و سریع لبامو گذاشتم رو لباش و بعد ۵ ثانیه ور داشتم
ته:دیدی حالا مرد ایده الت هستم یا نه
ات:چی.. چیزه نم.. نمیدونم واقعا چی بگم اره نه نمیدونم بعدا میگم
ویو ات
واقعا مرد ایده اله منه اخیشش پولدارم ک هست ولش کن شاید بعدا عاشقش شدم داشتم به همینا فکر میکردم که یادم افتاد امروز باید برم به خیریه ها پول بدم
ات:ته پاشو بریم به خیریه کمک کنیم بریم
ته:باشه ولی با یونتان
ات:نه میزاریمش اینجا
ته:باشه
پاشدیم و دنبال اجوما گشتیم ک توی حیاط پیداش کردیم
ات:اجوما میشه یه لطفی بکنی
اجوما:بله دختر قشنگم
ات:میخوایم بریم بیرون میشه مواظب یونتان باشی
اجوما:چرا ک نه
ات:ممنونم خدافظ اجوما
اومدیم و ته درو واز کرد یونتان رو گذاشتیم تو خونه ولی نمیخواست بمونه هی سعی میکردیم ک بزاریمش ولی نمیرفت
ات:مامانی پیش خاله اجوما بمون ما برمیگردیم باشه
یونتان:هاپ هاپ هاپ
ته:ات باید با خودمون بیاریمش
ات:باشه ولی اینجوری بهمون عادت میکنه و باید تو دستشویی هم با خودموم ببریمش
ته:حالا فعلا بیارش
بقلش کردم نشستیم تو ماشین چقد خوشحاله...
۳.۴k
۱۴ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.