چندپارتیوقتی حسودی میکنی وendpt
چندپارتی:وقتی حسودی میکنی و...end)pt²)
عسلای من؛
امیدوارم حال تک تکتون خوب خوب باشه
خیلی مراقب خودتون باشید!♡
_کیم ایرن
سوار شدم..
بخاری رو روشن کرد..هوا سرد بود و داشتم میلرزیدم..
"شبیه موش آب کشیدی شدی!"
بهش چشم غره ای رفتم و جواب ندادم..آهی کشید..نمیدونستم داریم کجا میریم ولی علاقه نداشتم بپرسم..فکر میکردم منو میرسونه به خونم ولی..
ریمونتشو در اورد و در پارکینگ روباز کرد...با لحن اعتراضی گفتم:"من نمیخوام بیام پیش تو..منو ببر خونمون!"
اهمیتی نداد..بازم غریدم:"الوو؟؟با توعم!..من نمیخوام پیش تو باشمم منو ببر خونههه"
"آوردمت خونه دیگه"
"خونه ی خودم نه خونه ی تو!"
"از کی تاحالا شده فقط خونه ی من؟؟"
دوباره چشم غره رفتم و چیزی نگفتم...ماشین رو پارک کرد..در ماشین رو باز کرد:"پیاده شو"
"من نمیام!"
"میای!"
"نمیامم"
"نگران نباش...میای!"
" میگم نمیامم..عه عههه چیکار میکنییی؟؟"
براید استایل بغلم کرد...دست و پا میزدم:"ولم کننننن"
"هیششششششش انقدر جیغ جیغ نکن!"
منو برد تو خونه و نشوندم رو مبل...خواست کتمو در بیاره نزاشتم و کلافه گفتم:"خودم در میارم!"
کتمو در آوردم.. رفت توی آشپزخونه و ماسکش رو در اورد..با یه لیوان چای داغ اومد سمتم...
"بیا..بخور.."
با لحن آرومی گفتم:"نمیخورم.."
عصبی گفت:"یخ کردی!..معلومه چقدر سردته..بعد میای میگی نمیخورم؟؟"
لیوانو از دستش گرفتم..آروم شروع کردم به خوردن..کنارم نشست..دستشو انداخت دورگردنم...ازش فاصله گرفتم..سرشو اورد نزدیکم تا گردنمو ببوسه..بازم ازش فاصله گرفتم...کلافه نگاهم کرد و هوفی کشید:"الان دقیقا این کار ها برای چیه؟؟"
"کدوم کار ها؟؟"
"همین بی توجهی کردنات!"
"خودت خوب میدونی.."
"نه من واقا نمیدونم چیکار کردم"
"یه ملت میدونن تو نمیدونییی؟!*عصبی*"
"نه نمیدونم واقا"
"باشه...تو نمیدونی پس..یه ملت فیلمتو دیدن..بعد میگه من نمیدونم.."
خنده عصبی کردم...چرا خودشو به نفهمی میزد..یه چند لحظه گذشت..بعد با صدای بلند گفت:"آهااا پس واسه همونه!.."
زد زیر خنده...عصبی شدم:"الان چیش خنده داره هاا؟! نه میخوام بدونم..الان خنده دارهه؟؟"
"آیگووو..دختر کوچولوی من حسودی کرده،نه؟"
"یاااااا من حسودی نکردمم تو رفتی اکستو بوسید اونم از لب...تو با اکست فیلم عاشقانه بازی کردی! تو بهش حرفای عاشقانه زدی به اون دختره ی زشت و احمق و عنترر میمون"
"هی هی داری زیاده روی میکنی بورام!"
"چیشد؟ غیرتی شدی روش؟! اصن چرا نمیری با همون هاا؟؟"
"وای بورام!"
کلافه شده بود و عصبی گفت:"دو دقیقه بزار منم حرف بزنم دیگه اه"
دست به سینه نشستم...با لحن اروم تر گفت:"اگه میبینی باهاش فیلم عاشقانه بازی کردم چون خب من بازیگرم..باید فیلم بازی کنم و قسم میخورم که از اول قرار نبود اون با من بازی کنه..."
"اصلا هرکی..چرا باید بهت انقدر نزدیک شه؟؟"
"خب فیلمه!..واقعی که نیست میدونی شغل من چیه و چجوریه..بازیگر نقش زنی که قرار بود با من بازی کنه مریض شد و مجبور شدن اونو بیارن.."
"خب تو نباید قبول میکردی!"
"من نمیتونستم لحظه آخری بزنم زیر همچی..درکم کن بورام..چرا فکر کردی من با عشق و علاقه ی خودم بوسیدمش؟؟یا بهش اون حرفارو زدم..همش واسه فیلم نامه بود..توی فیلم نامه همه ی اون هارو نوشته بود..بعدشم..مین سو(اکسش) آدم خیلی معروفی نیست و تو فیلم های زیادی بازی نکرده برای همین یهویی مجبور شدن بیارنش توی فیلم..وگرنه بازیگریش افتضاحه!
هیچ نقد کننده ای و یا کار گردانی ازش راضی نبود..باور کن..من دوست نداشتم ببوسمش...من میدونم فرشتم چقدر حسوده"
گفتم:"برای بار اخر...من حسود نیستم کیم سوکجین فقط...دوست دارم که:
هرکی بهت نگاه میکنه چشماش از کاسه در بیاد،هرکی لمست میکنه دستاش قطع بشه،هرکی میبوسمت لباش بترکه و هرکی بهت نزدیک میشه بمیره!
خواسته ی زیادیه؟؟"
خندید و بغلم کرد..سرمو چسبوندم به سینش..سرمو بوسید
بورام:"آره من حسودم..دوست ندارم چیزی که مال منه رو با کسی تقسیم کنم!"
محکم تر بغلم کرد و دستشو دور کمرم حلقه کرد :"هیچوقت..نمیتونم تصور کنم که عاشق کسی دیگه ای باشم..جز تو!"
"حق نداری عاشق کسی دیگه ای باشی.. منم حق ندارم!"
خندید:"برای همین چیزاست که عاشقتم دختر کوچولوی مهربونم!:) "
The end
اگه بد شد معذرت میخوام 🫠
نظرتون برام با ارزشه
هیت و توهین نه نظره و نه قابل احترام...💗
عسلای من؛
امیدوارم حال تک تکتون خوب خوب باشه
خیلی مراقب خودتون باشید!♡
_کیم ایرن
سوار شدم..
بخاری رو روشن کرد..هوا سرد بود و داشتم میلرزیدم..
"شبیه موش آب کشیدی شدی!"
بهش چشم غره ای رفتم و جواب ندادم..آهی کشید..نمیدونستم داریم کجا میریم ولی علاقه نداشتم بپرسم..فکر میکردم منو میرسونه به خونم ولی..
ریمونتشو در اورد و در پارکینگ روباز کرد...با لحن اعتراضی گفتم:"من نمیخوام بیام پیش تو..منو ببر خونمون!"
اهمیتی نداد..بازم غریدم:"الوو؟؟با توعم!..من نمیخوام پیش تو باشمم منو ببر خونههه"
"آوردمت خونه دیگه"
"خونه ی خودم نه خونه ی تو!"
"از کی تاحالا شده فقط خونه ی من؟؟"
دوباره چشم غره رفتم و چیزی نگفتم...ماشین رو پارک کرد..در ماشین رو باز کرد:"پیاده شو"
"من نمیام!"
"میای!"
"نمیامم"
"نگران نباش...میای!"
" میگم نمیامم..عه عههه چیکار میکنییی؟؟"
براید استایل بغلم کرد...دست و پا میزدم:"ولم کننننن"
"هیششششششش انقدر جیغ جیغ نکن!"
منو برد تو خونه و نشوندم رو مبل...خواست کتمو در بیاره نزاشتم و کلافه گفتم:"خودم در میارم!"
کتمو در آوردم.. رفت توی آشپزخونه و ماسکش رو در اورد..با یه لیوان چای داغ اومد سمتم...
"بیا..بخور.."
با لحن آرومی گفتم:"نمیخورم.."
عصبی گفت:"یخ کردی!..معلومه چقدر سردته..بعد میای میگی نمیخورم؟؟"
لیوانو از دستش گرفتم..آروم شروع کردم به خوردن..کنارم نشست..دستشو انداخت دورگردنم...ازش فاصله گرفتم..سرشو اورد نزدیکم تا گردنمو ببوسه..بازم ازش فاصله گرفتم...کلافه نگاهم کرد و هوفی کشید:"الان دقیقا این کار ها برای چیه؟؟"
"کدوم کار ها؟؟"
"همین بی توجهی کردنات!"
"خودت خوب میدونی.."
"نه من واقا نمیدونم چیکار کردم"
"یه ملت میدونن تو نمیدونییی؟!*عصبی*"
"نه نمیدونم واقا"
"باشه...تو نمیدونی پس..یه ملت فیلمتو دیدن..بعد میگه من نمیدونم.."
خنده عصبی کردم...چرا خودشو به نفهمی میزد..یه چند لحظه گذشت..بعد با صدای بلند گفت:"آهااا پس واسه همونه!.."
زد زیر خنده...عصبی شدم:"الان چیش خنده داره هاا؟! نه میخوام بدونم..الان خنده دارهه؟؟"
"آیگووو..دختر کوچولوی من حسودی کرده،نه؟"
"یاااااا من حسودی نکردمم تو رفتی اکستو بوسید اونم از لب...تو با اکست فیلم عاشقانه بازی کردی! تو بهش حرفای عاشقانه زدی به اون دختره ی زشت و احمق و عنترر میمون"
"هی هی داری زیاده روی میکنی بورام!"
"چیشد؟ غیرتی شدی روش؟! اصن چرا نمیری با همون هاا؟؟"
"وای بورام!"
کلافه شده بود و عصبی گفت:"دو دقیقه بزار منم حرف بزنم دیگه اه"
دست به سینه نشستم...با لحن اروم تر گفت:"اگه میبینی باهاش فیلم عاشقانه بازی کردم چون خب من بازیگرم..باید فیلم بازی کنم و قسم میخورم که از اول قرار نبود اون با من بازی کنه..."
"اصلا هرکی..چرا باید بهت انقدر نزدیک شه؟؟"
"خب فیلمه!..واقعی که نیست میدونی شغل من چیه و چجوریه..بازیگر نقش زنی که قرار بود با من بازی کنه مریض شد و مجبور شدن اونو بیارن.."
"خب تو نباید قبول میکردی!"
"من نمیتونستم لحظه آخری بزنم زیر همچی..درکم کن بورام..چرا فکر کردی من با عشق و علاقه ی خودم بوسیدمش؟؟یا بهش اون حرفارو زدم..همش واسه فیلم نامه بود..توی فیلم نامه همه ی اون هارو نوشته بود..بعدشم..مین سو(اکسش) آدم خیلی معروفی نیست و تو فیلم های زیادی بازی نکرده برای همین یهویی مجبور شدن بیارنش توی فیلم..وگرنه بازیگریش افتضاحه!
هیچ نقد کننده ای و یا کار گردانی ازش راضی نبود..باور کن..من دوست نداشتم ببوسمش...من میدونم فرشتم چقدر حسوده"
گفتم:"برای بار اخر...من حسود نیستم کیم سوکجین فقط...دوست دارم که:
هرکی بهت نگاه میکنه چشماش از کاسه در بیاد،هرکی لمست میکنه دستاش قطع بشه،هرکی میبوسمت لباش بترکه و هرکی بهت نزدیک میشه بمیره!
خواسته ی زیادیه؟؟"
خندید و بغلم کرد..سرمو چسبوندم به سینش..سرمو بوسید
بورام:"آره من حسودم..دوست ندارم چیزی که مال منه رو با کسی تقسیم کنم!"
محکم تر بغلم کرد و دستشو دور کمرم حلقه کرد :"هیچوقت..نمیتونم تصور کنم که عاشق کسی دیگه ای باشم..جز تو!"
"حق نداری عاشق کسی دیگه ای باشی.. منم حق ندارم!"
خندید:"برای همین چیزاست که عاشقتم دختر کوچولوی مهربونم!:) "
The end
اگه بد شد معذرت میخوام 🫠
نظرتون برام با ارزشه
هیت و توهین نه نظره و نه قابل احترام...💗
- ۵۲.۳k
- ۱۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط