برای پیدا کردن بقیه پارت ها یکم داخل پیج برید بالا تر
برای پیدا کردن بقیه پارت ها یکم داخل پیج برید بالا تر
چندپارتی:وقتی واست قلدری میکردن و...pt⁴
زخم کنار لبش...کبودی روی لپش..کبودی کنار چشمش..و بغض شدید توی چشماش که از همه بدتر بود!
تهیونگ چشماش گرد شد با لکنت پرسید:"ک...کی..کی..این..این..ب..بلا رو..س..سرت اورده؟؟"
"عا...من..من...خب..من"
تهیونگ نزاشت ادامه ی حرفشو بزنه:"کار اون بی همچیز عفریتس.."
و سرشو تکون داد:"لباستو بده بالا!"
"تهیونگ بس کن خواهش میکنم.."
ولی تهیونگ کمر اونو گرفت و کشوندش سمت خودش تا لباسشو بده بالا ولی هه سو درد بدی تو تنش پیچید و همین باعث شد دست تهیونگ رو پس بزنه:"آییییییی تهیونگگگ درد دارم دست نزن!"
"خب بریم بیمارستان حداقل!"
"نمیخواد خودم باند پیچی کردم!"
''بدبختش میکنم...میدونم باهاش چیکار کنم...میدونم...حاضر شو..بدو!"
"تهیونگ چیکار میخوای بکنی حالم خوب نیست..ولم کن تروخداا"
"گفتم برو آماده شو...هه سو!*عصبی*"
رفت یه سویشرت مشکی پوشید...دست هه سو رو گرفت و از خونه بیرون برد...و سوار ماشین کرد..با سرعت میروند...انگار داشت یه آدرسی رو از روی گوشیش میدید..نمیدونست دارم کجا میرن:"تهیونگ تروخدا حداقل بگو کجا میریم؟"
"الان میفهمی"
ادامه داد:"همیشه همین کارو باهات میکنه؟؟همیشه اذیتت میکنه؟؟"
هه سو جوابی نداد و فقط سرشو انداخت پایین..تهیونگ با صدای بلند گفت :"جوابمو بده هه سو!"
هه سو اروم گفت:"یه..چندوقتی میشه...معمولا بعد از مدرسه!"
پوزخند صدا داری زد:"هه!...بعد تو به من نگفتی...معلومه که بعد از مدرسه میاد سمتت...جرأتشو نداره وقتی من هستم بیاد!...یک بلایی سرش بیارم فقط خدا میدونه!."
ادامه دارد...
اگه بد شد ببخشید 🫠
نظرتون برام با ارزشه
هیت و توهین نه نظره و نه قابل احترام...💗
چندپارتی:وقتی واست قلدری میکردن و...pt⁴
زخم کنار لبش...کبودی روی لپش..کبودی کنار چشمش..و بغض شدید توی چشماش که از همه بدتر بود!
تهیونگ چشماش گرد شد با لکنت پرسید:"ک...کی..کی..این..این..ب..بلا رو..س..سرت اورده؟؟"
"عا...من..من...خب..من"
تهیونگ نزاشت ادامه ی حرفشو بزنه:"کار اون بی همچیز عفریتس.."
و سرشو تکون داد:"لباستو بده بالا!"
"تهیونگ بس کن خواهش میکنم.."
ولی تهیونگ کمر اونو گرفت و کشوندش سمت خودش تا لباسشو بده بالا ولی هه سو درد بدی تو تنش پیچید و همین باعث شد دست تهیونگ رو پس بزنه:"آییییییی تهیونگگگ درد دارم دست نزن!"
"خب بریم بیمارستان حداقل!"
"نمیخواد خودم باند پیچی کردم!"
''بدبختش میکنم...میدونم باهاش چیکار کنم...میدونم...حاضر شو..بدو!"
"تهیونگ چیکار میخوای بکنی حالم خوب نیست..ولم کن تروخداا"
"گفتم برو آماده شو...هه سو!*عصبی*"
رفت یه سویشرت مشکی پوشید...دست هه سو رو گرفت و از خونه بیرون برد...و سوار ماشین کرد..با سرعت میروند...انگار داشت یه آدرسی رو از روی گوشیش میدید..نمیدونست دارم کجا میرن:"تهیونگ تروخدا حداقل بگو کجا میریم؟"
"الان میفهمی"
ادامه داد:"همیشه همین کارو باهات میکنه؟؟همیشه اذیتت میکنه؟؟"
هه سو جوابی نداد و فقط سرشو انداخت پایین..تهیونگ با صدای بلند گفت :"جوابمو بده هه سو!"
هه سو اروم گفت:"یه..چندوقتی میشه...معمولا بعد از مدرسه!"
پوزخند صدا داری زد:"هه!...بعد تو به من نگفتی...معلومه که بعد از مدرسه میاد سمتت...جرأتشو نداره وقتی من هستم بیاد!...یک بلایی سرش بیارم فقط خدا میدونه!."
ادامه دارد...
اگه بد شد ببخشید 🫠
نظرتون برام با ارزشه
هیت و توهین نه نظره و نه قابل احترام...💗
- ۴۲.۷k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط