{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*راز دل*

*راز دل*
*ادامه*

کیهان:
استاددستی به شونه ام زد وگفت : حالتون خوبه ؟
اصلاخوب نبودم خیلی وقت بود نازنین رو نمی دیدم دلتنگش بودم وسردرگم
- ببخشید استاد
لبخندی زد وگفت : اگه حالتون خوب نیست می تونید چند دقیقه برید بیرون
- نه خوبم
استاد سری تکون داد ورفت کنار تابلو وداشت توضیح می داد کلاس سختی بود اگه یاد نمی گرفتم جبرانش خیلی سخت بود برای چند ساعتم که شد فکر نازنین رو از سرم بیرون کردم .
بعد از کلاس برگشتم خونه انقدر کِسل بودم وخسته یه دوش آب گرم گرفتم حوله پوشیدم واومدم تو حال کنار شومینه نشستم یکم آهنگ گوش دادم ورفتم لباس پوشیدم وبعدم رفتم آشپزخونه خبری از شام نبودرفتم و از رو میز موبایلمو برداشتم وبه احسان زنگ زدم حتما جایی رفته که ماشینمو ازم گرفته بودجواب نمی داد چند بار زنگ زدم تا بلاخره جواب داد
- بفرمایید
صدای نازنین بود وصدای موسیقی
- احسان کجاست
نازنین : داره می رقصه
- کجاست ادرس بده ؟
نازنین : نمی دونم
- بپرس
نازنین : اینجا مناسب شما نیست
فهمیدم داره طعنه می زنه توجه نکردم وگفتم : بگو ...
نازنین : چی رو .
- ادرس
نازنین : نمی دونم
- واقعا دارم عصبی میشم
گوشی رو قطع کرد رفتم لباس پوشیدم وبه رستوران نزدیک خونه رفتم شام خوردم وبرگشتم خونه با درس هامو خودمو مشغول کردم ساعت از نیمه شب گذشته بود واحسان برنگشته بود بلند شدم برم بخوابم با ضربه ای که به در خورد رفتم در رو باز کردم نازنین بود اشاره به بیرون کرد
رفتم بیرون با دیدن احسان که تو حیاط داشت می خندید وانگاری بدجور مست کرده عصبی شدم
- با احسان رفتی بیرون ؟
اخمی کردوگفت : به تو چه
نگاهش کردم اروم گفت : با دخترا ولی این احمق یادش رفت زن باهاشه
- سه تا زن احمق با یه دیونه میرن کلوپ
نازنین : با منی میگی احمق
- اره
دستشو آورد بالا بزنه تو صورتم دستشو گرفتم فشار دادم جیغ زد زدمش به دیوار وگفتم : می دونستی خیلی پر رویی
نفس نفس می زد صورتشو بدجور آرایش کرده بود رژقرمز آتشی ارایش چشاش عصبی بودم چطور بهش می فهموندم رفتارشو دوست ندارم چطور می گفتم می خوام مال خودم بشه
نازنین: من پر روم؟!!!!
- اره
توچشام نگاه می کرد یهو اومد طرفم دستاشو آورد بالاقبل از اینکه اون بیاد تو بغلم من بغلش کردم وبه خودم فشردمش دستاشو محکم دور گردنم حلقه کرد
نازنین : حرف بزن چرا با چشات حرف می زنی ...چشات پر از رازهای قشنگ
نفسش می خورد به گردنم یه حس خوبی داشت
- تو که فهمیدی چی تو چشامه
سرشو گرفت بالا وگفت : چی
لبخند زدم لبخند زد صورتمو نزدیک صورتش بردم فاصله رو از بین برد اون برای بوسیدنم پیش قدم شد من اروم لبشو بوسیدم چشاش بسته شد اونم جواب داد وغرق لذت شدم دلم نمی خواست ازش جدا شم اون از من تشنه تر بود آروم سرمو بردم عقب دوباره می خواست لبمو ببوسه دستامو از دور کمرش جدا کردم
نازنین : دوست دارم کیهان
طعم لبش طعم شراب بود نمی دونستم بوسه اش از عشق بود یا از روی نیاز از سر مستی
دیدگاه ها (۱)

*راز دل* *ادامه*کیهان : چرا هنوز نازنین قهر بود یعنی اون شب ...

*رازدل**ادامه*کیهان:متعجب نگاش کردم وگفتم : چی فکر کردی نازن...

*راز دل**ادامه*کیهان : چند هفته ای میشه که دخترا اومدن بالا ...

*راز دل*ادامهکیهان : تازه از دانشگاه برگشته بودم تو حیاط یه ...

p10ویو تهیونگ:رفتم داخل خون به مغزم نرسید رفتم دست بورام رو ...

#قمار_سرنوشت پارت¹⁸و موهاش رو نوازش کردم که چشماش رو باز کرد...

آیه هر عشقی از نفرت شروع می شود?

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط