{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

:

:
آمدم عاشق شوم اما دگر یاری نبود
بیثمر گشتم جهان را چونکه دلداری نبود

خواب بودند مردم و دنیای ما را آب برد
توی دنیا حس و حالی بهر بیداری نبود

هر کسی سر در گریبان بی خبر از بی کسان
هیچکس حتی طبیب درد و بیماری نبود

ترک شهرم کردم و آواره گشتم در به در
چون به شهرم حرفه ای جز مردم آزاری نبود

زخمها خوردم ولی افسوس در شهر خودم
هیچ کس را در سرش فکر پرستاری نبود

من خودم دیدم خزان آنجا چه غوغایی نمود
باغ ها خشکیده بود حال گل کاری نبود

مست بودند جمله مردان لحظهٔ تاراج باد
یک نفر حتی به حال خوب و هوشیاری نبود

کاش مردم چون گذشته قلبشان سنگی نبود
کاش در دنیا غم و درد و ریاکاری نبود
دیدگاه ها (۲)

آمدم عاشق شوم اما دگر یاری نبودبیثمر گشتم جهان را چونکه دلدا...

آمدم عاشق شوم اما دگر یاری نبودبی ثمر گشتم جهان را چونکه دلد...

آمدم عاشق شوم اما دگر یاری نبودبی ثمر گشتم جهان را چونکه دلد...

.میدانی رفیق؟!زندگی ما درد است،خنده هایمان درد، گریه هایمان ...

جوانمردان موجی!!!!!《قسمت اول》من یک جانباز اعصاب و روانم یا ه...

×قسمت دوازدهم×پارت دوانقدر که نه اونایی که ادعای رفاقت میکرد...

چند پارتی پارت۳یونگیاز رو نیمکت بلند شدم بارون شدت گرفته بود...

×قسمت بیست و‌نه×پارت سهبابا ماشینو روشن کرد و راه افتاد..مام...

ولادت معجزه آسای حضرت عیسی علیه‏السلام‏ مریم علیهاالسلام م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط