#سایه_ای_در_خانه_چئون
#سایه_ای_در_خانه_چئون
# part_7
پدربزرگش به سمتش برگشت و با لحنی سنگین گفت :
«تو سه ماه وقت داری ، اگه شکست بخوری ، دیگه تو یه این خونه جایگاهی نخواهی داشت .»
یونا نگاهش را دزدید.
«و اگه موفق بشم ؟ »
برای اولین بار گوشه لب پیرمرد تکان خورد .
« اونوقت باید بفهمی قدرت ، بیشتر از چیزی که فکر می کنی هزینه داره .»
و اینطور شد که مسابقه شروع شد.
اما یونا هنوز نمیدانست که این رقابت فقط برای یک صندلی نیست. این جنگی بود میان نوه هایش که از کودکی برای قدرت تربیت شده بودند ، بزرگسالی که با لبخند خنجر میزد ، راز هایی که زیر فرش این خانه دفن شده بود
و مردی با نگاه سرد ، چوی جههون ، که انگار نقشش در این بازی از همه پنهانتر بود .
آن روز ، وقتی یونا برای اولین بار وارد اتاق کار جدیدش شد ، روی میز فقط یک پوشه بود .
روی جلدش نوشته شده بود:
پرونده پروژه ساحلی چئونسان
و زیر آن ، با خودکار قرمز ، یک جمله نوشته بود :
«اگه می خوای تو ی این خونه بمونی ، اول باید بفهمی کی باعث مرگ پدرت شده . ».
# part_7
پدربزرگش به سمتش برگشت و با لحنی سنگین گفت :
«تو سه ماه وقت داری ، اگه شکست بخوری ، دیگه تو یه این خونه جایگاهی نخواهی داشت .»
یونا نگاهش را دزدید.
«و اگه موفق بشم ؟ »
برای اولین بار گوشه لب پیرمرد تکان خورد .
« اونوقت باید بفهمی قدرت ، بیشتر از چیزی که فکر می کنی هزینه داره .»
و اینطور شد که مسابقه شروع شد.
اما یونا هنوز نمیدانست که این رقابت فقط برای یک صندلی نیست. این جنگی بود میان نوه هایش که از کودکی برای قدرت تربیت شده بودند ، بزرگسالی که با لبخند خنجر میزد ، راز هایی که زیر فرش این خانه دفن شده بود
و مردی با نگاه سرد ، چوی جههون ، که انگار نقشش در این بازی از همه پنهانتر بود .
آن روز ، وقتی یونا برای اولین بار وارد اتاق کار جدیدش شد ، روی میز فقط یک پوشه بود .
روی جلدش نوشته شده بود:
پرونده پروژه ساحلی چئونسان
و زیر آن ، با خودکار قرمز ، یک جمله نوشته بود :
«اگه می خوای تو ی این خونه بمونی ، اول باید بفهمی کی باعث مرگ پدرت شده . ».
- ۱۷۳
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط