{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو

#سناریو
#دوپارتی
#درخواستی
"پارت ۱"

(وقتی ازدواج کردین...)

*هیونجین و ا.ت ۵ سالی هست که ازدواج کردن و یک پسر ۲ ساله‌ی ناز و شیطون دارن که خیلی خیلی زیاد به ا.ت وابسته است.*

*ساعت ۱۱ شب رو نشون میده و خونه ساکت و تاریکه به جر اتاق مشترک ا.ت و هیونجین که یکی از چراغ ها روشن است.*

ویو هیونجین: بالاخره بعد از ۲ سال تونستم با همسرم تنها باشم چون در این دو سال حواس ا.ت کاملا به سونگهون بود و اهمیتی به من نمیداد خب حق داشت چون سونگهون خیلی آسیب پذیر و شکستنی بود.
دیدم ا.ت روی نشسته و به تاج‌تخت تکیه داده و کتاب میخونه پس کنارش نشستم و بغلش کردم.

_اممم خیلی خسته شدی امروز، مگه نه؟ میخوای خستگی ۲ سالت رو از بین ببرم؟ [با لحنی کیوت در گوشش لب زدم]
هیونجین، میشه فقط بغلم کنی؟ دلم برای بغل‌های شوهرم تنگ شده بود... [با لبخند لب زد]

*ا.ت کتابش رو روی میز کنار تختشون گذاشت و روی پاهای هیونجین نشست که هیونجین دستاشو دور کمر ا.ت حلقه کرد.*

ویو ا.ت: سرمو فرو بردن داخل گردنش و چشمامو بستم که هیونجین با یک دست موهامو نوازش میکرد و با دست دیگر کمرم رو گرفته بود که حس خوبی داشت مانند وقتی تازه ازدواج کرده بودیم.

خیلی دوستت دارم...[عاشقانه زمزمه کردم]
_منم دوستت دارم، ملکه‌ی زیبای من. [با ذوق جواب داد]

*ا.ت سرشو بالا آورد و هیونجین رو بوسید که هر دو برای بوسه بسیار هیجان زده شدند چون مدت طولانی همدیگر رو نبوسیده بودند.*
دیدگاه ها (۱۲)

#سناریو#دوپارتی#درخواستی"پارت ۲" "پارت آخر"(وقتی ازد...

سلاااام پرنسسای من!خب میخوام بیو از خودم بزارم...اسم: وانیال...

#سناریو#تکپارتی#درخواستی(وقتی...)*لی میهی یه دختر ۱۵ ساله اس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط