پارت
پارت ۵۷
رزت : وای نه حوصله شو ندارم
ویکتوریا : هوی ه*رزه خانم
رزت : به من چی گفتی
ویکتوریا : حالا هرچی تو دوباره با کیان اومدی مدرسه؟
رزت : اوهوم
* یهو یه سیلی بهم زد *
رزت : چته مشکلت چیه
ویکتوریا : بهتره بهش نزدیک نشی
رزت : منو کیان یه جا زندگی میکنیم هر کاری که دلم بخواد میکنم حتی اگه دلم بخواد سرش داد میزنم
ویکتوریا : جرعت داری سرش داد بزن_
میا: رزت چیزی شده؟
* میا مبصر کلاسه و همینطور دوست صمیمی من و اگنس و کارملا هم همینطور ولی اونا مبصر نیستن *
میا: ویکتوریا بشین سرجات
ویکتوریا : شما کی باشین که به من دستور بدی
میا : من مبصر این کلاسم بشین سرجات
ویکتوریا : تو خودت یه برده بیش تر نیستی
* یهو اگنس اومد دم گوشم گفت *
اگنس : برم به کیان بگم بیاد؟
رزت : برو ...الان فقط اون میتونه این خرابکاری رو جمع کنه
اگنس : باشه
* یکم بعد کیان اومد *
کیان : اینجا چه خبره؟
* رفتم نزدیکش *
رزت : ویکتوریا با شر به پا کرده
کیان : حالا چرا صورتت قرمزه؟
* اگه بهش بگم که ویکتوریا منو زده شر با پا میشه *
رزت : امم چیزی نیست
کیان : بهم دروغ نگو کسی زدت
* ای وای *
رزت : ن.. نه
کیان : ویکتوریا زد؟
رزت : هوف آره
کیان : باشه
* رفت جلو *
کیان : بشینین سر جاتون میا مگه تو مبصر کلاس نیستی؟
میا : من بهش گفتم بره سرجاش بشینه ولی گوش نکرد
کیان : هوف ویکتوریا چته؟
* ویکتوریا لبخندی زد ولی انگار ترسیده بود *
ویکتوریا : من چیزی نگفتم اونا شروع کردن
* یهو کیان صدام کرد *
کیان : رزت !
* رفتم سمتش...*
کیان : ویکتوریا تو زدیش؟
رزت : وای نه حوصله شو ندارم
ویکتوریا : هوی ه*رزه خانم
رزت : به من چی گفتی
ویکتوریا : حالا هرچی تو دوباره با کیان اومدی مدرسه؟
رزت : اوهوم
* یهو یه سیلی بهم زد *
رزت : چته مشکلت چیه
ویکتوریا : بهتره بهش نزدیک نشی
رزت : منو کیان یه جا زندگی میکنیم هر کاری که دلم بخواد میکنم حتی اگه دلم بخواد سرش داد میزنم
ویکتوریا : جرعت داری سرش داد بزن_
میا: رزت چیزی شده؟
* میا مبصر کلاسه و همینطور دوست صمیمی من و اگنس و کارملا هم همینطور ولی اونا مبصر نیستن *
میا: ویکتوریا بشین سرجات
ویکتوریا : شما کی باشین که به من دستور بدی
میا : من مبصر این کلاسم بشین سرجات
ویکتوریا : تو خودت یه برده بیش تر نیستی
* یهو اگنس اومد دم گوشم گفت *
اگنس : برم به کیان بگم بیاد؟
رزت : برو ...الان فقط اون میتونه این خرابکاری رو جمع کنه
اگنس : باشه
* یکم بعد کیان اومد *
کیان : اینجا چه خبره؟
* رفتم نزدیکش *
رزت : ویکتوریا با شر به پا کرده
کیان : حالا چرا صورتت قرمزه؟
* اگه بهش بگم که ویکتوریا منو زده شر با پا میشه *
رزت : امم چیزی نیست
کیان : بهم دروغ نگو کسی زدت
* ای وای *
رزت : ن.. نه
کیان : ویکتوریا زد؟
رزت : هوف آره
کیان : باشه
* رفت جلو *
کیان : بشینین سر جاتون میا مگه تو مبصر کلاس نیستی؟
میا : من بهش گفتم بره سرجاش بشینه ولی گوش نکرد
کیان : هوف ویکتوریا چته؟
* ویکتوریا لبخندی زد ولی انگار ترسیده بود *
ویکتوریا : من چیزی نگفتم اونا شروع کردن
* یهو کیان صدام کرد *
کیان : رزت !
* رفتم سمتش...*
کیان : ویکتوریا تو زدیش؟
- ۳۱۵
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط