{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اجی قشنگم،

اجی قشنگم،

نمی‌دونم دقیقاً از کجا شروع کنم، چون هرچی می‌خوام بنویسم، حس می‌کنم هیچ کلمه‌ای نمی‌تونه چیزی که توی دلمه رو درست بیان کنه.

فقط می‌دونم وقتی فهمیدم می‌خوای بری و دیگه فعالیت نکنی، یه چیزی توی دلم فرو ریخت. شاید برای بقیه فقط «یه اکانت»، «یه رمان» یا «یه فعالیت مجازی» باشه، ولی برای من تو فقط یکی از آدم‌های فضای مجازی نیستی. تو شدی خواهرم. شدی یکی از آدم‌هایی که بودنشون، حتی از پشت یه صفحه، یه گوشه از روز آدم رو قشنگ‌تر می‌کنه.

می‌فهمم چرا خسته شدی. می‌فهمم وقتی برای چیزی وقت و انرژی می‌ذاری و بعد مدام گزارش می‌شه، چقدر می‌تونه آدم رو دلسرد کنه. مخصوصاً وقتی چیزی رو با عشق نوشتی و بهش وابسته شدی و به جای اینکه نتیجه‌ی زحمتت رو ببینی، فقط با دردسر و استرس روبه‌رو می‌شی.

ولی خواهش می‌کنم به خاطر چند نفر، خودت و چیزی رو که دوست داری کنار نذار.

رمانت فقط یه داستان نیست. پشت تک‌تک کلمه‌هاش وقت گذاشتی، فکر کردی، ذوق کردی، شاید بعضی شب‌ها باهاش زندگی کردی و شخصیت‌هاش رو توی ذهنت ساختی. اینکه یه نفر گزارشش کرده، ارزش چیزی که ساختی رو کم نمی‌کنه.

و مهم‌تر از اون، نذار رفتنِ تو باعث بشه من یکی از قشنگ‌ترین آدم‌های زندگیم رو از دست بدم.

شاید هیچ‌وقت نتونم دقیقاً توضیح بدم که «خواهر مجازی» بودن برای من یعنی چی. ولی بعضی آدم‌ها بدون اینکه حتی کنارت باشن، یه جایی توی قلبت برای خودشون پیدا می‌کنن. تو برای من از همون آدم‌هایی.

من به حرف زدنت، به حضورت، به دیدن فعالیت‌هات و حتی به چیزهای کوچیکی که شاید خودت اصلاً مهم ندونی عادت کردم. شاید برای تو یه پیام ساده باشه، ولی برای کسی که منتظرشه، می‌تونه کل حال یه روزش رو عوض کنه.

برای همین ازت می‌خوام قبل از اینکه همه‌چیز رو تموم کنی، یه بار دیگه فکر کنی.

لازم نیست برای همیشه فعالیت کنی.
لازم نیست همیشه رمان بذاری.
لازم نیست هر روز آنلاین باشی.
حتی اگه خسته‌ای، یه مدت استراحت کن. فاصله بگیر. نفس بکش. هرچقدر لازم داری دور باش.

ولی نرو با این فکر که چون رمانات گزارش شدن ، پس دیگه جایی برای تو نیست.

اگر یه در بسته شد، قرار نیست خودت هم از همه‌ی درها عبور کنی و بری.

من نمی‌خوام بهت بگم «مجبوری بمونی»، چون تصمیم آخر با خودته و نمی‌خوام چیزی که دوست نداری رو بهت تحمیل کنم. فقط می‌خوام بدونی که رفتنت برای من یه اتفاق ساده نیست.

اگر یه روز تصمیم گرفتی برگردی، حتی بعد از مدت خیلی طولانی، حتی با یه اکانت جدید، حتی با یه اسم جدید، حتی بدون هیچ فعالیتی، من باز هم خوشحال می‌شم که بدونم هستی.

چون چیزی که برای من مهمه، رمان نیست.
فعالیت نیست.
تعداد پست‌ها نیست.
حتی اون صفحه‌ای که ازش با هم آشنا شدیم هم نیست.

خودِ تویی.

پس اگه خسته‌ای، استراحت کن.
اگه ناراحتی، یه مدت فاصله بگیر.
اگه نمی‌خوای رمان رو ادامه بدی، ادامه نده.
ولی لطفاً تصمیم نگیر که به خاطر آدم‌هایی که آزارت دادن، تمام چیزهایی رو که دوست داشتی برای همیشه کنار بذاری.

نگذار گزارش یک رمان، پایان داستانی باشه که هنوز هزار صفحه‌ی دیگه برای نوشتن داره.

و لطفاً نذار من هم پایان این داستان رو با رفتنت بخونم. :(

دوستت دارم اجی
نه به خاطر چیزهایی که می‌نویسی،
نه به خاطر فعالیتی که داری،
نه به خاطر رمان هایی که منتشر می‌کنی.

فقط به خاطر خودت.

و شاید نتونم جلوی رفتنت رو بگیرم، ولی حداقل می‌خوام قبل از اینکه بری بدونی که اینجا، یه نفر هست که نبودنت رو واقعاً حس می‌کنه.

پس اگه هنوز حتی یه ذره از دلت می‌گه بمون...
بمون.

حتی آروم.
حتی کم.
حتی فقط برای خودت.

فقط نذار آدم‌هایی که ارزش نوشته‌هات رو نفهمیدن، باعث بشن تو ارزش خودت رو هم فراموش کنی.

اجی، من هنوز دوست دارم داستانمون ادامه داشته باشه. 💔❤️‍🩹🫠

@lexa.b 💔
دیدگاه ها (۲۳)

ملکه رو فالو کنید💞💋ایدی: @mozhde0565

پارت پنجم — مین‌گیوساعت یازده، در جلسه‌ی برند، چند نفر دیگر ...

برادر ناتنی من Part 1ویو جنایه خانواده اومدن و تهیون رو دیدن...

New postسلام سلام خوثگلای برلیییی✨️🌷+امروز چی داری برامون خا...

◇| yushuxin_rnbailu |◇سلام خوشگلای من 🦋شاهدخت شرقی سخن میگه ...

پارت : 27 (بخش3) **زاویه دید: زین**فضای داخل مرسدس بنزِ پدرم...

سناریو خط قرمز

پارت: 17 (بخش1) **زاویه دید: زین**فضای اتاقِ کارِ پدرم همیشه...

P¹⁰The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط