{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#انیگمای‌جذاب‌من

#انیگمای‌جذاب‌من
پارت ۱۷[ اخر]
۸ماه بعد
ویو کوک
همه خونه یونگی و جیمین بودیم و داشتیم با دختر کوچولوشون بازی میکردیم که حال تهیونگ بد شد و توی این ۸ ماه اتفاقات زیادی افتاد مثلا من و تهیونگ داریم صاحب یه پسر کوچولو میشیم . تهیونگ انقدر عجله داشت که دیروز رفتیم برای یونجون خرید کردیم
× ته حالت خوبه نفس بکش
کتم رو روی تهیونگ انداختم و بردمش توی ماشین و با سرعت بالا رانندگی می کردم که رسیدیم. دکتر اومد و گفت باید جراحی بشه . بعد حدودا نیم ساعت بالاخره تموم شد و دکتر اومد بیرون و یه پسر کوچولوی ناز داد دستم
دکتر: بفرمایید جناب جئون اینم پسر کوچولوی شما
+ حال همسرم خوبه میتونم ببینمش
دکتر: بله حال ایشون هم خوبه حدودا ده دقیقه دیگه بهتون تا ببینیدش من دیگه میرم
تهیونگ رو آوردن توی بخش و بعد ۱۰ دقیقه به ما اجازه دادن ببینیمش . اول من رفتم با پسر کوچولوم . نشستم کنارش و دستی روی سرش کشیدم و یه بوسه کوچولو روی لبش زدم . الان یه ساعت میشه که تهیونگ بهوش اومده
+ ته قبول کن شبیه توعه
- نه شبیه توعه
×÷"٪ به نظر ما شبیه جونگ‌کوکه
^ خلدوش توچولو
- قبول کن شبیه توعه
+ قبول یونجون شبیه منه
۲سال بعد کوک
+ یونجون بشین
! آبا توت میای باسی تنیم دول میدم الوم بدیلم
- یونجون آبا میخواد بره سر کار
! من حوصلم سل لفته اوما تو میای باسی تنیم
^ یونی بیا من باهات بازی می‌کنم اوما و آبا میخوان برن سر کار
' من حاضرم بریم مدرسه
+ تو هیچ وقت اینجوری ذوق نمیکردی که بری مدرسه
' چون امروز قراره بهمون بگن کجا و چند روز قراره بریم اردو
- دوست داری بری
! نونا یونی هم میبری
' اگه دست من بود یونی کوچولو هم میبردم ولی قول میدم هرجا که بود برات یه چیزی بیارم
! اده دلا [دریا] بود بلام صدف میالی
^ بله یه عالمه صدف میارم برات
رفتیم و سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم. تهیونگ رو رسوندم ‌و خودم و اما رفتیم مدرسه . اما رفت پیش دوستاش و من رفتم دفترم که مدیر اومد داخل
+ اوه جناب مدیر چشده که اومدین اینجا
مدیر: خب اردو قراره دو هفته باشه و همه میرن تویه یه کمپ جنگلی که نزدیک دریا هست شما هم باید بیاید
+ ببخشید نمیتونم
مدیر: چرا
+ من نمیتونم بچه‌هام و همسرمو تنها بزارم و بیام اونجا
مدیر: همه معلما قراره بیان شما که یه معلم ادبیات هستید هم بیاید
+ سعی نکن منو راضی کنی من راضی نمیشم
مدیر: باشه من سعی کردم راضی تون کنم ولی شما دوست ندارید باشه
مدیر رفت و اما اومد پیشم
+ چیشده دخترکم
' آبا جونگ‌کوک من نمیخوام به این اردو برم
+ بیا اینجا ببینم. به خاطر یونجون
' هم اون هم میا و هم اوما تهیونگ
+ نظرت چیه بریم مسافرت
' آره بریم
+ پس زنگ میزنم اوما بهش بگم
زنگ زدم تهیونگ . اما رفت سر کلاسش وای این ماموریت مسخره کی تموم میشه
+ های تهیونگم
- سلام عزیزم جونم
+ ببر کوچولو قراره بریم مسافرت
- چمد روز بعد مگه اما نمیخواد بره اردو
+ نه عسلم دوهفته بریم بوسان چون یونی دریا دوست داره
- باشه پس خواستی بیای اینجا اینایی که برات میفرستم رو بخر
+ چشم
- بای بای خرگوشی
+ بای بای ببر کوچولو
تلفن رو قطع کردم و زنگ زدم خونه که یونجون جواب داد
! شلام آبا توت
+ سلام قشنگم یونی
! بله آبا تونتوت
+ میخوایم بریم مسافرت خب
! اوهوم ینی بدون نونا
+ نه نونا هم میاد
! میشه بلیم دلا
+ بله که میشه به خاطر یونی میریم دریا چطوره
! مسی آبا کوک
+ خواهش. یونی دوست داری آبا زود تر از همیشه بیاد خونه
! آله من میخوام با آبا بازی کنم
+ باشه آقا کوچولو من برم به کارام برسم که زود بیام خونه
! آله خدافظ آبا جونگ‌کوک
+ خدافظ قشنگم
خیلی خوشحال شدم که یونی تونست اسمم و بعضی کلمه ها رو درست بگه . زنگ خورد و رفتم سر کلاس و درس دادم . زنگ دوم ورزش و سوم هنر داشتن پس اجازه اما رو گرفتم و رفتیم خونه
! نونا آبا جونگ‌کوک
' ابا یونی تونست اسمت رو بگه
+ بله یونی میای بریم بیرون و سرکار آبا
! آله من بلم حاضل بشم
یونجون حاضر شد و رفتیم توی ماشین
+ خب انیگما کوچولو آماده ای
! بله
و رفتیم به سمت مرکز پلیسی که من داخلش کار می‌کردم. وقتی رسیدیم اعضای گروه گقتن برو پیش رئیس کارت داره
+ رئیس منو کار داشتید
ر‌ک: اوه جونگ‌کوک بیا بشین . خب قرار شد دیگه معلم مدرسه نباشی و برگردی و خب ماموریتت تموم شده
+ ممنون قربان اگه اجازه بدین برم کارام رو داخل دفترم انجام بدم
ر‌ک: حتما بفرمایید
رفتم بیرون و سمت اتاقی که مال گروه من بود رفتم و وارد شدم . امروز روزی بود که رات میشم و صد میتونم حدس بزن که تهیونگ قراره بیشتر تحریکم کنه
ویو نویسنده
کوک و تهیونگ باهم با خوشی زندگی کردن .

امیدوارم خوشتون بیاد
پایان
دیدگاه ها (۱)

نام رمان اونـ مالـ منهـشخصیت ها تهیون...

منم خیلی دوست دارم عزیزمالهی

#انیگمای‌جذاب‌من پارت ۱۶که دوتا سرباز به اون ها شلیک میکنن ک...

#انیگمای‌جذاب‌من پارت ۱۵بیسیم جونگ‌کوک زنگ خورد. جونگ‌کوک بع...

#انیگمای‌جذاب‌من پارت۳سویچ رو گرفتم و لباسامون رو پوشیدیم . ...

#امگای‌شیرینم پارت ۵رفتم حاضر شدم و رفتم بیرون - تهیونگ مواظ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط