{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه رفیق داشتیم خیلی مذهبی بود

یه رفیق داشتیم خیلی مذهبی بود
یه بار میخواست بیاد خونمون
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
انقد دم در گفت یالله آخرش بابام داد زد دیوث بیا تو منم چادر سرمه ! #پاکار
دیدگاه ها (۱)

part:1ویو کیم کلارا♡امشب پدر میخواست یه مهمونی برگزار کنهکه ...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P5کلید رو تو در ا...

رومان قطره قرمز (پارت 6)

وقتی میگم مردم شانس دارن ما ش*ش به روایت تصویر:جونگوک بنر ای...

Sixteen steps to sin, one step to love.(part 4)

رمان

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:1جینا میگه .....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط