بادیگارد
بادیگارد
part⁵
♡:
اه نکن عوضی وگرنه تلافی میکنم(اخم)
☆:
عو جدی؟(تعجب) چطوری؟(خنده)
♡:
(سرمو جلو بردم لبامو رو لباش کوبیدم)(ای فاککک غرورم)
☆:
(با چشمای درشت شده نگاهش کرد
سعی کرد از خودش جداش کنه)
♡:
(بیشتر لبامو رو لباش فشوردم)
☆:
به زور ازش فاصله گرفتم) دختر چیکار میکنی(بلند)(عصبی)
♡:
اه پس دیدی واسه لذت نبود..(عصبی)
☆:
منظورت چیه؟(عصبی)
♡:
اگه سر لذت میخواستی سکس کنی پسم نمیزیدی(خنده)
☆:
گردنشو کشیدمو بوسه محکمی روی لبش زدم) دیدی از سر لذته(عصبی)
♡:
عاه دردم گرف..
نیست خیلی عصبی(اخم)
☆:
چرا میخوای عصبیم کنی(اخم)
♡:
چون باعث شدی درد بکشم(اخم)
☆:
میتونم بازم همونکارو کنم پس عصبیم نکن(اخم)
♡:
کیوت شدی(خجالت)
☆:
چی میگی وسط دعوا(اخم)
♡:
کیوتییی'خنده)
☆:
واقعا سعی داری عصبیم کنی(سرد)(بلند شدم)
♡:
کجا(تعجب)
☆:
جدی فک کردی کی هستی(اخم)
♡:
هوم(اخم)
☆:
هوم؟ همین؟ دفعه دیگه دخالت نکن(جدی)(از اتاق رفتم بیرون)
♡:
لباسم(بغض)
(جان اومد داخل)
☆:
(با شنیدن صدای در سریع برگشتم) هی تو، چه غلطی میکنی جان(عصبی)
♡:
به بدن لخت مویون خیره شده بود...
(جمو جور شدم)
☆:
سو آ رفت داخل اتاق،، جان رو از اتاق انداخت بیرونو درو بست)
هوف نمیشه از دستشون ارامش داشت.. هوس بازای بدبخت(زیر لب)
♡:
فقط لباسام بکن تنم
یا دستام باز کن
بعدش ولم کن
الان شک میکنن بهت(ناراحت)
☆:
تو.. تو الان نمیتونی راه بری بدجوری ازت خون رفت بیهوش میشی(جدی)
♡:
من نگران تو ام نمیتونی تا شب اینجا بمونی...
(لبام روهم فشار دادم)(شکه)
☆:
من این هفته کار خاصی ندارم ولی جرا نگران منی؟(سرد)
♡:
هیچی(اروم)
☆:
دستاشو باز کردم) لباساتو تنت کن(جدی)
♡:
(لباسام پوشیدم... رفتم سمت در)
☆:
در قفله(جدی)(لبه تخت نشستم)
♡:
(برگشتم رفتم سمتش)
چی ازم میخوای؟(سعی کردم بغض نکنم)
☆:
عا خب(نیشخند) بگم ازت خوشم اومده؟
♡:
مطمعینم اینجور نیست(گریه)
part⁵
♡:
اه نکن عوضی وگرنه تلافی میکنم(اخم)
☆:
عو جدی؟(تعجب) چطوری؟(خنده)
♡:
(سرمو جلو بردم لبامو رو لباش کوبیدم)(ای فاککک غرورم)
☆:
(با چشمای درشت شده نگاهش کرد
سعی کرد از خودش جداش کنه)
♡:
(بیشتر لبامو رو لباش فشوردم)
☆:
به زور ازش فاصله گرفتم) دختر چیکار میکنی(بلند)(عصبی)
♡:
اه پس دیدی واسه لذت نبود..(عصبی)
☆:
منظورت چیه؟(عصبی)
♡:
اگه سر لذت میخواستی سکس کنی پسم نمیزیدی(خنده)
☆:
گردنشو کشیدمو بوسه محکمی روی لبش زدم) دیدی از سر لذته(عصبی)
♡:
عاه دردم گرف..
نیست خیلی عصبی(اخم)
☆:
چرا میخوای عصبیم کنی(اخم)
♡:
چون باعث شدی درد بکشم(اخم)
☆:
میتونم بازم همونکارو کنم پس عصبیم نکن(اخم)
♡:
کیوت شدی(خجالت)
☆:
چی میگی وسط دعوا(اخم)
♡:
کیوتییی'خنده)
☆:
واقعا سعی داری عصبیم کنی(سرد)(بلند شدم)
♡:
کجا(تعجب)
☆:
جدی فک کردی کی هستی(اخم)
♡:
هوم(اخم)
☆:
هوم؟ همین؟ دفعه دیگه دخالت نکن(جدی)(از اتاق رفتم بیرون)
♡:
لباسم(بغض)
(جان اومد داخل)
☆:
(با شنیدن صدای در سریع برگشتم) هی تو، چه غلطی میکنی جان(عصبی)
♡:
به بدن لخت مویون خیره شده بود...
(جمو جور شدم)
☆:
سو آ رفت داخل اتاق،، جان رو از اتاق انداخت بیرونو درو بست)
هوف نمیشه از دستشون ارامش داشت.. هوس بازای بدبخت(زیر لب)
♡:
فقط لباسام بکن تنم
یا دستام باز کن
بعدش ولم کن
الان شک میکنن بهت(ناراحت)
☆:
تو.. تو الان نمیتونی راه بری بدجوری ازت خون رفت بیهوش میشی(جدی)
♡:
من نگران تو ام نمیتونی تا شب اینجا بمونی...
(لبام روهم فشار دادم)(شکه)
☆:
من این هفته کار خاصی ندارم ولی جرا نگران منی؟(سرد)
♡:
هیچی(اروم)
☆:
دستاشو باز کردم) لباساتو تنت کن(جدی)
♡:
(لباسام پوشیدم... رفتم سمت در)
☆:
در قفله(جدی)(لبه تخت نشستم)
♡:
(برگشتم رفتم سمتش)
چی ازم میخوای؟(سعی کردم بغض نکنم)
☆:
عا خب(نیشخند) بگم ازت خوشم اومده؟
♡:
مطمعینم اینجور نیست(گریه)
- ۱.۹k
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط