پارت شیش
پارت شیش
[وقتی عضو نمهمی و عاشق هیونی. فک میکنی عشقت یکطرفس ولی اونم عاشق توعه ولی به روی خودش نیاورده و توی تولدت دوستت.....]
رسیدین خونه ی رومی
هیونجین: مطمئنی خونس؟
ا.ت: آره الانم داره فیلم میبینه
به رومی زنگ زد
رومی: سلام ا.ت چه خبر چرا امروز زنگ نزدی؟
ا.ت: سلام خوبم مرسی مشغول بودم تو چیکار میکنی؟
رومی: من دارم فیلم میبینم
ا.ت آروم به هیونجین گفت: دیدی هیون
رومی: ا.ت کسی پیشته؟
ا.ت: آره هیونه ما الان دم در خونتیم زود آماده شو بیا پایین
رومی: چرا
ا.ت: تو بیا حالا
رومی: باش وایسین
ا.ت: رومی میکاپ خیلی خشکلم بکن
رومی: باشه بابا ناسلامتی خودم آرایشگرما
بعدم قطع کرد و منتظر موندن
یه ساعت بعد
ا.ت خوابش برده بود و صورتش به سمت هیون بود
هیونجینم داشت گیم بازی میکرد که چشمش به تو افتاد که خوابیدی
هیونجین: وای خدایا انگار فرشته خوابیده
صورتت رو نوازش کرد و گفت: کم مونده تا بهت بگم
غرق نگاه کردن به ا.ت بود که ا.ت یهو یه تکون ریزی خورد.هیونجین سریع خودشو به خاب زد ولی وقتی دید که بیدار نشدی چشاشو باز کرد که یهو در ماشین بازشد. رومی تو ماشین نشست و ا.ت رو دید که خوابه و گفت: مث فرشته هاس مگه نه هیونجین؟
هیونجین سلام کرد و گفت: فک کردم فقد من این طرز فکرو دارم
که یهو ا.ت بیدار شد و به رومی سلام کردو راه افتادن سمت خونه ی هیونجین
ادامه پارت بعدی
لایک کن 💘
[وقتی عضو نمهمی و عاشق هیونی. فک میکنی عشقت یکطرفس ولی اونم عاشق توعه ولی به روی خودش نیاورده و توی تولدت دوستت.....]
رسیدین خونه ی رومی
هیونجین: مطمئنی خونس؟
ا.ت: آره الانم داره فیلم میبینه
به رومی زنگ زد
رومی: سلام ا.ت چه خبر چرا امروز زنگ نزدی؟
ا.ت: سلام خوبم مرسی مشغول بودم تو چیکار میکنی؟
رومی: من دارم فیلم میبینم
ا.ت آروم به هیونجین گفت: دیدی هیون
رومی: ا.ت کسی پیشته؟
ا.ت: آره هیونه ما الان دم در خونتیم زود آماده شو بیا پایین
رومی: چرا
ا.ت: تو بیا حالا
رومی: باش وایسین
ا.ت: رومی میکاپ خیلی خشکلم بکن
رومی: باشه بابا ناسلامتی خودم آرایشگرما
بعدم قطع کرد و منتظر موندن
یه ساعت بعد
ا.ت خوابش برده بود و صورتش به سمت هیون بود
هیونجینم داشت گیم بازی میکرد که چشمش به تو افتاد که خوابیدی
هیونجین: وای خدایا انگار فرشته خوابیده
صورتت رو نوازش کرد و گفت: کم مونده تا بهت بگم
غرق نگاه کردن به ا.ت بود که ا.ت یهو یه تکون ریزی خورد.هیونجین سریع خودشو به خاب زد ولی وقتی دید که بیدار نشدی چشاشو باز کرد که یهو در ماشین بازشد. رومی تو ماشین نشست و ا.ت رو دید که خوابه و گفت: مث فرشته هاس مگه نه هیونجین؟
هیونجین سلام کرد و گفت: فک کردم فقد من این طرز فکرو دارم
که یهو ا.ت بیدار شد و به رومی سلام کردو راه افتادن سمت خونه ی هیونجین
ادامه پارت بعدی
لایک کن 💘
- ۱۰.۶k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط