پارت هشتم
پارت هشتم
[وقتی عضو نمهمی و عاشق هیونی. فک میکنی عشقت یکطرفس ولی اونم عاشق توعه ولی به روی خودش نیاورده و توی تولدت دوستت.....]
با اعضا نشسته بودین که یهو یکی بالا سرت وایستاد. کلتو بردی بالا. هیونجین بود
هیون: افتخار میدین؟
ا.ت اول به چان نگاه کرد و چان هم سرشو تکون داد و بعد هم گفت: چرا که نه
بعدشم باهم شروع به رقص کردین
دست هیون دور کمرت بود باورت نمیشد داری باهاش میرقصی
اعضا داشتن به شما نگاه میکردن و لینو داشت فیلم میگرفت ازتون
تو یجای رقص باید بیشتر به هم نزدیک میشدین و بعدشم همو بغل میکردین و میرقصیدین
خیلی نزدیک صورتای هم بودین طوری که صدای نفس کشیدن هیون رو میشنیدی.با عشق به چشماش نگاه کردی، ولی اون به لبات نگاه میکرد؛ این کارش باعث شد خجالت بکشی. سریع بغلش کردی و چشاتو بستی.
هیون: هه عاشق این خجالت کشیدنتم(لبخند ملیح)
ا.ت: چیزی گفتی؟
هیون: ها نه هیچی. پس بذار همینجوری بگم تا خجالت نکشی. "دوست دارم"
ا.ت: چ چ چی؟
هیون: معنی اون جمله اییه که دیشب بهت گفتمه
ا.ت: یعنی تو....
هیونجین: آره من خیلی دوست دارم. نه، عاشقتم ا.ت. از همون اولین باری که دیدمت، یه دل نه صد دل عاشقت شدم. اون دختری که راجبش بهت تو ماشین گفتم، اون جز تو هیچ کس دیگه ایی نمیتونه باشه. بازم میگم"عاشقتم"
بعد ازین حرفش کمرتو محکم تر گرفت. صدای قلبشو شنید که تند تر از حالت عادی میزد
ا.ت: خب چیزه...
هیونجین: ا.ت عیبی نداره اگه الان آماده نیستی مجبورت نمیکنم
ا.ت: هیون خب راستش تو خیلی یهویی گفتی ببخشید ولی باید بزاری تا هضمش کنم.
آهنگ تموم شد
ا.ت از هیونجین جدا شد
ا.ت: من باید برم دسشویی.
میخاس بره که هیونجین صداش زد و گفت: ا.ت، دستشویی پذیرایی خرابه. برو داخل اتاق سمت راست بالا.
ا.ت بدون اینکه چیزی بگه سریع رفت بالا. تا ا.ت برسه به پله ها، اعضا دور هیونو گرفتن
چان: چی شد چی گفت چرا رفت بالا
هیونجین: نمیدونم. گفت که به یکم زمان نیاز داره.
چان: اوه. خب بیا بشین
هیونجین: باشه. رفت و پیش اعضا نشست
ا.ت رفت بالا. وقتی در اتاق رو باز کرد، فهمید که اتاق هیونه. چون وسایل نقاشیش و عکساش اونجا بود. روی تخت نشست و نفس نفس میزد
ا.ت: من الان باید چه حسی داشته باشم؟ منی که تمام مدت فک میکردم عشقم به هیونجین یکطرفس و دوسم نداره، اون حسادتم به دختری که عاشقشه، اون من بودم. من.
ا.ت سمت پنجره رفت و بازش کرد تا یکم هوا بخوره. نفس عمیقی کشید. بعد هم رفتیو صورتتو شستی و دوباره رفتی پایین. پیش اعضا روی میز نشستی. نگاهت به روبروت افتاد که دیدی هیونه و سریع نگاهتو ازش دزدیدی. صدای گوشیت اومد. هیون پیام داده: ا.ت! حالت خوبه؟؟
تو فقد نگاه کردیو جوابشو ندادی و به بشقاب روی میز خیره شدی
رومی که تورو اونجوری دید پرسید: ا.ت حالت خوبه؟
ا.ت: (لبخند فیک) مگه میشه حالم خوب نباشه
رومی: آها😐
دوباره پیام اومد. ولی این بار هیونجین نبود. چان بود: ا.ت حالت خوبه؟ میخای بریم حیاط هوا بخوری؟
ا.ت: آره لطفا بریم میخام یچیزی بهت بگم
بعد به چان نگاه کرد و سرشو تکون داد و رفت بیرون
چان به هیونجین گفت: هیون. نگران نباش. هر موقه حس کردی وقتشه بیا بیرون
هیون: باشه😕
بعد هم چان رفت بیرون.....
ادامه پارت بعدی
[وقتی عضو نمهمی و عاشق هیونی. فک میکنی عشقت یکطرفس ولی اونم عاشق توعه ولی به روی خودش نیاورده و توی تولدت دوستت.....]
با اعضا نشسته بودین که یهو یکی بالا سرت وایستاد. کلتو بردی بالا. هیونجین بود
هیون: افتخار میدین؟
ا.ت اول به چان نگاه کرد و چان هم سرشو تکون داد و بعد هم گفت: چرا که نه
بعدشم باهم شروع به رقص کردین
دست هیون دور کمرت بود باورت نمیشد داری باهاش میرقصی
اعضا داشتن به شما نگاه میکردن و لینو داشت فیلم میگرفت ازتون
تو یجای رقص باید بیشتر به هم نزدیک میشدین و بعدشم همو بغل میکردین و میرقصیدین
خیلی نزدیک صورتای هم بودین طوری که صدای نفس کشیدن هیون رو میشنیدی.با عشق به چشماش نگاه کردی، ولی اون به لبات نگاه میکرد؛ این کارش باعث شد خجالت بکشی. سریع بغلش کردی و چشاتو بستی.
هیون: هه عاشق این خجالت کشیدنتم(لبخند ملیح)
ا.ت: چیزی گفتی؟
هیون: ها نه هیچی. پس بذار همینجوری بگم تا خجالت نکشی. "دوست دارم"
ا.ت: چ چ چی؟
هیون: معنی اون جمله اییه که دیشب بهت گفتمه
ا.ت: یعنی تو....
هیونجین: آره من خیلی دوست دارم. نه، عاشقتم ا.ت. از همون اولین باری که دیدمت، یه دل نه صد دل عاشقت شدم. اون دختری که راجبش بهت تو ماشین گفتم، اون جز تو هیچ کس دیگه ایی نمیتونه باشه. بازم میگم"عاشقتم"
بعد ازین حرفش کمرتو محکم تر گرفت. صدای قلبشو شنید که تند تر از حالت عادی میزد
ا.ت: خب چیزه...
هیونجین: ا.ت عیبی نداره اگه الان آماده نیستی مجبورت نمیکنم
ا.ت: هیون خب راستش تو خیلی یهویی گفتی ببخشید ولی باید بزاری تا هضمش کنم.
آهنگ تموم شد
ا.ت از هیونجین جدا شد
ا.ت: من باید برم دسشویی.
میخاس بره که هیونجین صداش زد و گفت: ا.ت، دستشویی پذیرایی خرابه. برو داخل اتاق سمت راست بالا.
ا.ت بدون اینکه چیزی بگه سریع رفت بالا. تا ا.ت برسه به پله ها، اعضا دور هیونو گرفتن
چان: چی شد چی گفت چرا رفت بالا
هیونجین: نمیدونم. گفت که به یکم زمان نیاز داره.
چان: اوه. خب بیا بشین
هیونجین: باشه. رفت و پیش اعضا نشست
ا.ت رفت بالا. وقتی در اتاق رو باز کرد، فهمید که اتاق هیونه. چون وسایل نقاشیش و عکساش اونجا بود. روی تخت نشست و نفس نفس میزد
ا.ت: من الان باید چه حسی داشته باشم؟ منی که تمام مدت فک میکردم عشقم به هیونجین یکطرفس و دوسم نداره، اون حسادتم به دختری که عاشقشه، اون من بودم. من.
ا.ت سمت پنجره رفت و بازش کرد تا یکم هوا بخوره. نفس عمیقی کشید. بعد هم رفتیو صورتتو شستی و دوباره رفتی پایین. پیش اعضا روی میز نشستی. نگاهت به روبروت افتاد که دیدی هیونه و سریع نگاهتو ازش دزدیدی. صدای گوشیت اومد. هیون پیام داده: ا.ت! حالت خوبه؟؟
تو فقد نگاه کردیو جوابشو ندادی و به بشقاب روی میز خیره شدی
رومی که تورو اونجوری دید پرسید: ا.ت حالت خوبه؟
ا.ت: (لبخند فیک) مگه میشه حالم خوب نباشه
رومی: آها😐
دوباره پیام اومد. ولی این بار هیونجین نبود. چان بود: ا.ت حالت خوبه؟ میخای بریم حیاط هوا بخوری؟
ا.ت: آره لطفا بریم میخام یچیزی بهت بگم
بعد به چان نگاه کرد و سرشو تکون داد و رفت بیرون
چان به هیونجین گفت: هیون. نگران نباش. هر موقه حس کردی وقتشه بیا بیرون
هیون: باشه😕
بعد هم چان رفت بیرون.....
ادامه پارت بعدی
- ۱۵.۸k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط