{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩

๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩
part ⁶⁹

به سمت اتاق رفت و با صورت جم شده پیراهنشو از تنش بیرون کشید که جای خون مردگی تقریبا بزرگی رو روی سینش دید بعد عوض کردن لباساش و کندن چسب پوشاننده ی رایحه بدون اینکه پیراهنی تنش کنه به سمت اشپزخونه رفت تا قالب یخی برداره و روی کبودیش بزاره که امیلی به سمتش اومد : هییییی جیمین.. بدنت چی شدههه
جیمین : عام... ضربه خورده تو ماموریت چیزی نیس
-چه ضربههه ای ؟
جیمین : گلوله ؟
-چیییی
جیمین : جلیقه تنم بود گلوله خوردم
-خب بیا یخ بزارم برات بعدش که یکم دردش کم شد تبدیل به آلفا شو تا سرعت بهبودت بیشتر بشه
جیمین : اما ممکنه کنترلش.. سخت باشه
-جیمین اون الفای منه ؛ قرار نیست بهم اسیبی برسونه
امیلی به سرعت سمت یخچال رفت و قالب یخی درآورد و داخل کیسه ی مخصوص ریخت و به سمت جیمین رفت که روی صندلی نشسته بود و به حرکاتش زل زده بود
سعی کرد بدون توجه به بدن و تتوهای روی کمرش فقط بدون تماس یا حداقل تماس یخو روی کبودیش بذاره
که جیمین طبق عادت عجیبی که تازگیا امیلی بهش پی برده بود کمرشو کشید و اونو روی پاش نشوند و بعد پیچوندن دستاش دور کمر امیلی سرشو داخل موهاش و نزدیک منبع رایحش فرو برد : رایحتو آزاد کن
با این حرفش امیلی بی حرف سرشو توی آغوش گرفت و رایحه ی رزشو بی قید و بند آزاد کرد که باعث نفسای
عمیق جیمین بین کردن و موهاش شد : رایحت ارومم میکنه امیلی
امیلی لبخندی زد و با دست ديگش كیسه ی یخو روی کبودی بدنش گذاشت و دستی که سر جیمینو توی آغوش گرفته بود داخل موهای کوتاهش فرو برد و شروع به نوازشش کرد : چطوری میتونی انقد دوست داشتنی و آرامش بخش باشی
-با روش های سامورایی
با جواب عجیب و مسخره ی امیلی تو گلویی و زیر گوش امیلی خندید که امیلی از صدای خنده های قشنگ و مردونش یه ضربانشو جا انداخت و از جوابی که داده بود پشیمون شد : الان بهترم تبدیل شم؟
-اره ولی بیا اول غذا بخوریم بعدش تبدیل شو باشه
امیلی بلند شد و میز و سریع چید و بعد خوردن غذایی که به شدت به مذاق جیمین خوش اومده بود و از طعمش لذت
کافیو برد به سمت اتاقشون رفتن
امیلی روی تخت نشست و با وجود استرسی که داشت لبخند دلگرم کننده ای به جیمین زد و لحظه ای بعد گرگ
پرا بهت و درشت مشکی بود که جلوش ایستاده بود و نگاه نقره ای شو به عمق چشماي امیلی نشونده بود : آلفای قوی و زیبای من
از عمد گرگ الفاشو تحسین کرده بود چون میدونست که الفاهای خون خالص چند برابر بقيه گرگا روی جفتشون حساس و نمیخواست که الفاش حس بدی داشته باشه
با شنیدن تعریفش چشماي الفا برقی گرفت و مشخص بود که از تعریف امگاش خوشحال شده
دیدگاه ها (۱)

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ⁷⁰و با جهشی خودش...

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ⁶⁸جکسون : من دار...

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ⁶⁷با اشاره ی فری...

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ⁴¹امیلی به سمت خ...

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ³⁹امیلی : جیمییی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط