(๑˙ A kiss of chocolate wine ˙๑)
(๑˙ A kiss of chocolate wine ˙๑)
part ⁷⁰
و با جهشی خودشو روی مرلینی که روی تخت بود انداخت و هردوتاشون به پشت روی تخت سقوط کردن و صدای خنده های امیلی
توی اتاق پیچید : برای هرکس ترسناک باشی برای من دوست داشتنی
الفای من
و اینبار زبون الفا بود که روی مارک امیلی کشیده شد و دوباره باعث جا انداختن یه ضربانش شد اما شکایتی نکرد
و فقط دستاشو دور گردن الفاش حلقه کرد و اونو محکم توی اغوشش کشید و سرشو بین خزه های نرمش فرو برد
هیچ وقت روز اولی که این مردو دید فکرشم نمیکرد اینطوری تبدیل به منبع ارامشش بشه و انقد باهاش احساس خوشبختی کنه
زمان زیادی از موندنشون توی این حالت نگذشته بود که با نفسای کشدار شده ی الفا فهمید الفا از خستگی خوابش
برده و باعث شد قلبش تیری بکشه ؛ اون زیادی به خودش فشار میاورد
بدون قصدی برای بیدار کردنش دوباره سرشو توی خزه های نرم الفا فرو برد و خودشم توی دنیای خواب فرو رفت
***
با صدای زنگ گوشی چشماشو باز کرد که امیلی توی اغوشش برهنه ی خودش دید ؛ لبخندی به صورت شیرینش زد و نگاهی به ساعت انداخت ؛ ساعت دو صبح بود این موقع کی میتونست بهش زنگ زده باشه
نگاهی به شماره ای که روی صفحه وجود نداشت انداخت ؛ این دیگه چی بود بی حرف تلفنو جواب داد و کنار
گوشش نگه داشت : او سلام ادلر شاهزاده ی جهنم.. عذرمیخوام که از
خواب بیدارت کردم ولی کار مهمی باهات داشتم ؛ خب ادلر چطوره بگیم جیمین دراکره هوم؟ امگای زیبات چطوره؟
بهتره از کنارش بودن استفاده ی لازمو ببری چون قراره خیلی زود دیگه نبینیش نظرت چی میشه اگه امگای باکرتو بندازم زیر دستوپای نوچه هام تا استفاده ی لازمو ازش ببرن هوم؟ میدونم که یه الفای خالصی و بیشتر از بقیه رو جفتت حساسم پس چه بهتر
جیمین : تو دیگه کی باشی که بخوای توی هوایی که امگای من نفس میکشه رو نفس بکشی؟ حتا اگه اینطور باشه خودم نفس تو؟ میگیرم
خیلی زود نگرانش نباش الان فکر کردی هویتمو فهمیدی کار باحالی کردی احمق؟ خب که چی؟ الان چیکار کنم؟
..... هه پسر میدونستم جدی نمیگیریم پس بزار بهت ثابت کنم که خیلی جدی تر از این حرفام میدونی همین الان ماشین پدرمادرت که داشتن به سمت خونه از بیمارستان
برمیگشتن منفجر شد و پدرمادرت هردو توی اتیش دارن میسوزن و فریاد میزنن و تو هیچکاری نمیتونی بکنی میدونی من کی ام؟ من عصیان گرم کسی که قراره مامور عذاب و مرگ تو باشه
part ⁷⁰
و با جهشی خودشو روی مرلینی که روی تخت بود انداخت و هردوتاشون به پشت روی تخت سقوط کردن و صدای خنده های امیلی
توی اتاق پیچید : برای هرکس ترسناک باشی برای من دوست داشتنی
الفای من
و اینبار زبون الفا بود که روی مارک امیلی کشیده شد و دوباره باعث جا انداختن یه ضربانش شد اما شکایتی نکرد
و فقط دستاشو دور گردن الفاش حلقه کرد و اونو محکم توی اغوشش کشید و سرشو بین خزه های نرمش فرو برد
هیچ وقت روز اولی که این مردو دید فکرشم نمیکرد اینطوری تبدیل به منبع ارامشش بشه و انقد باهاش احساس خوشبختی کنه
زمان زیادی از موندنشون توی این حالت نگذشته بود که با نفسای کشدار شده ی الفا فهمید الفا از خستگی خوابش
برده و باعث شد قلبش تیری بکشه ؛ اون زیادی به خودش فشار میاورد
بدون قصدی برای بیدار کردنش دوباره سرشو توی خزه های نرم الفا فرو برد و خودشم توی دنیای خواب فرو رفت
***
با صدای زنگ گوشی چشماشو باز کرد که امیلی توی اغوشش برهنه ی خودش دید ؛ لبخندی به صورت شیرینش زد و نگاهی به ساعت انداخت ؛ ساعت دو صبح بود این موقع کی میتونست بهش زنگ زده باشه
نگاهی به شماره ای که روی صفحه وجود نداشت انداخت ؛ این دیگه چی بود بی حرف تلفنو جواب داد و کنار
گوشش نگه داشت : او سلام ادلر شاهزاده ی جهنم.. عذرمیخوام که از
خواب بیدارت کردم ولی کار مهمی باهات داشتم ؛ خب ادلر چطوره بگیم جیمین دراکره هوم؟ امگای زیبات چطوره؟
بهتره از کنارش بودن استفاده ی لازمو ببری چون قراره خیلی زود دیگه نبینیش نظرت چی میشه اگه امگای باکرتو بندازم زیر دستوپای نوچه هام تا استفاده ی لازمو ازش ببرن هوم؟ میدونم که یه الفای خالصی و بیشتر از بقیه رو جفتت حساسم پس چه بهتر
جیمین : تو دیگه کی باشی که بخوای توی هوایی که امگای من نفس میکشه رو نفس بکشی؟ حتا اگه اینطور باشه خودم نفس تو؟ میگیرم
خیلی زود نگرانش نباش الان فکر کردی هویتمو فهمیدی کار باحالی کردی احمق؟ خب که چی؟ الان چیکار کنم؟
..... هه پسر میدونستم جدی نمیگیریم پس بزار بهت ثابت کنم که خیلی جدی تر از این حرفام میدونی همین الان ماشین پدرمادرت که داشتن به سمت خونه از بیمارستان
برمیگشتن منفجر شد و پدرمادرت هردو توی اتیش دارن میسوزن و فریاد میزنن و تو هیچکاری نمیتونی بکنی میدونی من کی ام؟ من عصیان گرم کسی که قراره مامور عذاب و مرگ تو باشه
- ۲۲۷
- ۱۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط