(๑˙ A kiss of chocolate wine ˙๑)
(๑˙ A kiss of chocolate wine ˙๑)
part ⁷¹
نگاهش روی جیمین .میچرخید توی لباسای سرتاپا مشکی و صورتی که با وجود بی حس بودنش خیلی راحت میتونستی غم و حسرت و معصومیت رو داخلش ببینی نگاهش روی خونهی جدید پدرو مادرش قفل شده بود.
زیرخاک .. زیر خاک
اون هیچوقت از زندگی شانس نیاورده بود. تا به جوونی رسید برای محافظت از خانوادش زندگیشو داد و حالا
تنها چیزی که میخواست ازش محافظت کنه هم از بین رفته بود و همه ی تلاشاش هیچ و پوچ شده بود. تمام درد و زجرایی که کشیده بود بی فایده بود و حالا همه چیز تاریک بود براش و اون میتونست افکار جفتشو بشنوه چون اونقد توی خودش بود که یادش رفته بود دیوار .
ذهنیشو بالا بکشه و باند رو ببنده
اون درد شدید توی قلب جیمین حس میکرد و میدونست چطوری داره ذره ذره وجودش توی اتیشی که پدرومادرشو سوزوند میسوزه اما به روش نمیاره و فقط نگاه میکنه و نگاه میکنه و نگاه میکنه
کمی اونورتر رادا به جکسون تکیه داده بود و چشمای سرخ و پراز اشکش گویای حرفای قلبش بود اون هنوز برای این خیلی جوون و محکوم به تحمل بود و نگاه تیره ی جکسون بین جیمین و رادا میچرخید. اون محکوم بود
به تحمل دیدن زجر کشیدن عزیزاش و هیچ کاری نکردن برای اولین بار جز اغوش گرفتن جفتش هیچکاری
از دستش برنمیومد. جکسون جیمین رو بهتر از هرکسی میشناخت نیاز نبود نگاهش کنه حتی تا بدونه داره به چی فکر میکنه همین الانم میدونست داره خودشو توی ذهنش
برای اینکه نتونسته از خانوادش محافظت کنه تنبیه و توبیخ میکنه و بیشتر از هرکسی از خودشه که خشمگینه
نگاه جکسون اینبار روی جفت جیمین نشست دختری به اسم امیلی نگاه نگران و ناراحت امیلی روی جیمین قفل بود و انگار داشت با همون نگاه تموم وجود جیمین رو به اغوشش میکشید و توی خودش حل میکرد شاید زیاد نمیشناختش اما چشماش دروغ نمیگفت
چشما هیچ وقت دروغ نمیگن و میدونست اگه کسی بتونه صداهای توی ذهن جیمین رو خاموش کنه اون فقط همین دختره نه حتی اون و نه حتی رادا یا هرکس دیگه ای : من باید چیکار کنم؟ حالا چیکار کنم
با شنیدن صدای جفتش حواسش به سمتش
جمع شد : دارلینگ؟ میشه کمی واضح تر بگی؟ من متوجه نشدم
رادا : من.. حالا باید چیکار کنم؟
اینبار محکم تر جفتشو توی اغوشش کشید که کریستینا هم پسش نزد و فقط سرشو روی شونه های پهن و عضلانی جکسون گذاشت
تا حداقل کمی از عطر آتشین جفتش آرامش بگیره
رایحه ی اقیانوسش به شدت طوفانی بود و جکسون اینو بهتر از هرکسی حسش میکرد پس گردنشو به صورت جفتش نزدیک تر کرد و رایحه ارامشبخش اتیششو بیشتر آزاد کرد تا بلکه تاثیری روی طوفان وجود رادا بزاره
part ⁷¹
نگاهش روی جیمین .میچرخید توی لباسای سرتاپا مشکی و صورتی که با وجود بی حس بودنش خیلی راحت میتونستی غم و حسرت و معصومیت رو داخلش ببینی نگاهش روی خونهی جدید پدرو مادرش قفل شده بود.
زیرخاک .. زیر خاک
اون هیچوقت از زندگی شانس نیاورده بود. تا به جوونی رسید برای محافظت از خانوادش زندگیشو داد و حالا
تنها چیزی که میخواست ازش محافظت کنه هم از بین رفته بود و همه ی تلاشاش هیچ و پوچ شده بود. تمام درد و زجرایی که کشیده بود بی فایده بود و حالا همه چیز تاریک بود براش و اون میتونست افکار جفتشو بشنوه چون اونقد توی خودش بود که یادش رفته بود دیوار .
ذهنیشو بالا بکشه و باند رو ببنده
اون درد شدید توی قلب جیمین حس میکرد و میدونست چطوری داره ذره ذره وجودش توی اتیشی که پدرومادرشو سوزوند میسوزه اما به روش نمیاره و فقط نگاه میکنه و نگاه میکنه و نگاه میکنه
کمی اونورتر رادا به جکسون تکیه داده بود و چشمای سرخ و پراز اشکش گویای حرفای قلبش بود اون هنوز برای این خیلی جوون و محکوم به تحمل بود و نگاه تیره ی جکسون بین جیمین و رادا میچرخید. اون محکوم بود
به تحمل دیدن زجر کشیدن عزیزاش و هیچ کاری نکردن برای اولین بار جز اغوش گرفتن جفتش هیچکاری
از دستش برنمیومد. جکسون جیمین رو بهتر از هرکسی میشناخت نیاز نبود نگاهش کنه حتی تا بدونه داره به چی فکر میکنه همین الانم میدونست داره خودشو توی ذهنش
برای اینکه نتونسته از خانوادش محافظت کنه تنبیه و توبیخ میکنه و بیشتر از هرکسی از خودشه که خشمگینه
نگاه جکسون اینبار روی جفت جیمین نشست دختری به اسم امیلی نگاه نگران و ناراحت امیلی روی جیمین قفل بود و انگار داشت با همون نگاه تموم وجود جیمین رو به اغوشش میکشید و توی خودش حل میکرد شاید زیاد نمیشناختش اما چشماش دروغ نمیگفت
چشما هیچ وقت دروغ نمیگن و میدونست اگه کسی بتونه صداهای توی ذهن جیمین رو خاموش کنه اون فقط همین دختره نه حتی اون و نه حتی رادا یا هرکس دیگه ای : من باید چیکار کنم؟ حالا چیکار کنم
با شنیدن صدای جفتش حواسش به سمتش
جمع شد : دارلینگ؟ میشه کمی واضح تر بگی؟ من متوجه نشدم
رادا : من.. حالا باید چیکار کنم؟
اینبار محکم تر جفتشو توی اغوشش کشید که کریستینا هم پسش نزد و فقط سرشو روی شونه های پهن و عضلانی جکسون گذاشت
تا حداقل کمی از عطر آتشین جفتش آرامش بگیره
رایحه ی اقیانوسش به شدت طوفانی بود و جکسون اینو بهتر از هرکسی حسش میکرد پس گردنشو به صورت جفتش نزدیک تر کرد و رایحه ارامشبخش اتیششو بیشتر آزاد کرد تا بلکه تاثیری روی طوفان وجود رادا بزاره
- ۲۰۰
- ۱۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط