{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمهایت همه جا راز تو را جار زدند

چشمهایت همه جا راز تو را جار زدند
خبر از عشق نوشتند و به دیوار زدند
پی انکار ‌من و رنگ «نگاهت» هستی
این جماعت مگر احساس تورا دار زدند؟
دوستم داری و لب دوخته‌ای میترسی؟
حرف مردم؟به‌خدا حرف که بسیار زدند
سهم من، این من دیوانه، فقط بی‌تابی‌ست؟
از تب عشق به من طعنه‌ی بیمار زدند
دوستم داری و لب دوخته‌ای حرف بزن
چشم هایت همه جا راز تو را جار زدند
دیدگاه ها (۱)

بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باشوین سوخته را محرم اسرار نهان ...

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآیدگفتم که ماه من شو گفتا اگر برآ...

شاید برای یکبار هم که شده باید این حس را تجربه کنیاینکه برای...

می دانی قشنگیِ عشق به دست نیافتنی بودنش است.اینکه در ذهنت مع...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

'رز آبی'پسر‌ با چشم هایی که از اشک های نریخته برق‌ میزد به د...

مرد سایه ها 18

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط