بانوی من

بانوی من
Part:7
درخواستی

ـ اونوو؟
ـ جونگ کوک؟؟

پریدن بغل

ـ شما همو میشناسید؟
ـ ا.ت جونگ کوک رفیق صمیمی منه
ـ آ..آها

ا.ت خواست بلند بشه که یکم پارچه لباسش کنار رفت و جای یکی از زخم های تیر مشخص شد

ـ ا.تت ( جیغ)
ـ بله مامان؟
ـ این...این این چیه؟؟؟
ـ مامان خودت شغل منو می‌دونی ، نه؟ راستی آقای جئون ، اونوو ، میخواید امشب رو برید بیرون؟
ـ به جونگ کوک اجازه میدی؟؟
ـ هومم

بقیه هم رفتن بخوابن...ا.ت رفت توی بالکن اتاقش و شروع کرد به خوردن نوشیدنی...انقدر خورد که تلو تلو خودش رو روی تختش پهن کرد

« برگشت اونوو و جونگ کوک»

همینطور که با هم حرف میزدن صدای ناله های ضعیف یه نفر به گوش رسید...تنها در اتاق ا.ت یکم کنارش باز بود..

ـ ا...اونوو بیا اینجا

اونا وارد اتاق دختر شدن...آنقدر خورده بود که اصلا نمی‌دونست داره چیکار می‌کنه ... تب کرده بود..خیلی زیاد

همین که جونگ کوک پارچه سرد رو روی پیشونی ا.ت گذاشت...

یهو...

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲۷)

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

تکپارتی جونگ کوک

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

چندپارتی جونگ کوک

ادامه ی پارت ۱۹۵

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط