چند شاتی تهیونگ

چند شاتی تهیونگ
نویسنده: ویکتوریا
part2
اوه چه لباس فاکی تنم بود..
تاپ کوتاه و تنگی که خط سینم مشخص بود و یه شورتک سفید تنگ..
حالا متوجه شدم‌چرا اون وو میخواست جرم بده
لباسم رو عوضی کردم.. یه شلوار بَگ پوشیدم و تیشرت گشاد پوشیدم و رفتم پایین
اون وو لبخند زد بهم
اون وو: آفرین سیسی
تهیونگ: لباست که قشنگ بود
اخم اون وو رو دیدم
ات: ن.. نه اخه چیزه... این رو بیشتر دوست دارم
اون وو: خب‌. چی گفت دختره؟* رو به ته*
تهیونگ به اون وو نگاه کرد
تهیونگ: ولش کن.. خیلی هرزه بود.. فقط میخواست به فاک بره..
تعجب کردم
کنارشون نشسته بودم
ات: چیشده؟
اون وو: هیچی...
چند دقیقه بعد
تهیونگ: من میرم خونه دیگه...
اون وو: میموندی دیگه
تهیونگ: نه نرسی برم
همین که تهیونگ سمت در رفت
ات با لباس بیرونی جذاب و کوتاه از اتاق بیرون اومد و به اون وو گفت
ات: من میخوام برم خرید... اوک؟
اون وو: وایسا برسونمت
تهیونگ: خب میخوای بزار من برسونمش..
اون وو: ها..؟ خب باشه
تهیونگ: اوک پس بیا بریم..
ات با تهیونگ رفت و سوار ماشین تهیونگ سمت جلو نشست...
ات منتظر بود تهیونگ حرکت کنه..
ات: برو دیگه
تهیونگ به ات زل زده بود
تهیونگ: میدونستی خیلی جذابی؟
ات: ها؟ ..م..مرسی
تهیونگ: بیبی...
ات: چیییی؟؟؟؟؟!!!!
تهیونگ: عاشقتم..
ات: هه شوخی میکنی دیگه؟ اون وو میخواد امتحانم کنه؟
تهیونگ: چی؟ نه قسم میخورم جدی هستم.. میای باهم قرار بزاریم؟
ات: مسخره شدی؟ اون وو میکشتمون..
تهیونگ: نگران نباش.. ددی خوبی میشم
ات از تهیونگ خوشش میومد.. آروم خندید
ات: اوم.. ددی؟
تهیونگ: جونم بیب
*چه زود دختر خاله شدن🗿😂*
ات: خیلی ژذابی..* خدا بده از این ژذابا🫦🍷*
تهیونگ لبخند زد و گردن اتو گرفت و به خودش نزدیک کرد..
ات: اوف.. عجب ددی فاکری بشی..
تهیونگ: ددی فاکر؟ چه لقب جذابی...
ات خندید
تهیونگ لب های ات رو بوسید و شروع کرد به مکیدن..
یهو در سمت راننده ماشین باز شد و اون وو با عصبانیت سگی نگاه کرد
تهیونگ: ا.. اون وو
اون وو: خفه شو
تهیونگ‌رو کرفت و از ماشین پیاده کرد
اون وو: به چقی بوسیدیش؟
تهیونگ: چ..چی میگی؟
اون وو با عصبانیت تهیونگ رو به دیوار چسبوند و با دندون های ساییده گفت
اون وو: خودم دیدم.. به چه حقی این کارو کردی؟ تو دوست من بودی!
تهیونگ: م..من
اون وو: بنال.. تو چی؟
تهیونگ اون و رو هل داد و گفت
تهیونگ: عاشقشم.. میفهمی

آنچه خواهید دید

تهیونگ: آه عجب ددی فاکری شدما
♡☆♡☆♡☆♡♡☆♡☆♡
اون وو : شوخی میکنی دیگه؟ تو با ۱۰۰ تا دختر بود
♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡
ات: ددی فاکر خودمی
♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡♡
تهیونگ؛ من بالاخره نال خودم میکنمش چه بخوای چه نخوای.. با نیشخند
♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡
دیدگاه ها (۲۸)

چند شاتی تهیونگpart4آخر ات: ای دلم درد میکنهتهیونگ: بمیرم بر...

گزارشش شد دوباره‌گذاشتمالاغهای احمق چتونه؟چند شاتی جونگکوکpa...

چند شاتی تهیونگنویسنده: ویکتوریا part1اه باز این نِکبَتو آور...

چند شاتی جونگکوک🫦🍷نویسنده: ویکتوریاpart4آخر y/n: جونگکوک بدن...

رمان j_k

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط