چند شاتی تهیونگ

چند شاتی تهیونگ
part4آخر
ات: ای دلم درد میکنه
تهیونگ: بمیرم برات پرنسس کوچولوم...
ات: عهه خدا نکنه.. ببا بوسم کن
تهیونگ: خیلی‌پرنسسی..
تهیونگ به سمت ات رفت و ات رو بغل کرد
ات خط فک تهیونگ رو بوسید
تهیونگ: عهه از این کارا هم بلد بودی‌رو نمیکردی پرنسس؟
ات: بله ما اینیم دیگه
تهیونگ ترقوه ات رو بوسید
تهیونگ: عاشقتم پرنسس کوچولو
ات: قربونت بشم..
تهیونگ: میدونستی چشمات خیلی قشنگه؟
ات: میدونستی خیلی لاشی؟..<با خنده>
تهیونگ خندید
تهیونگ: من فقط واسه تو لاشی ام..
ات: قول؟
تهیونگ: قول پرنسسم
ات: هی.. تو باید قول بدی خیانت نکنیا
تهیونگ: عشقم منو. اینجوری نبین.. باشه؟ من عاشقتم پرنسس چرا بهت خیانت کنم زندگیم؟
ات: آخ قلبم...
تهیونگ: قربون قلبت برم من
لب ها ات رو محکم مکید
تهیونگ: آخ چه چسبید.. یکی دیگه
ات: پرو نشو دیگه
تهیونگ گردن ات رو گرفت و ردوباره لب های ات رو بوسید
ات: آه.. بسته دیگه خفم کردی ددی
تهیونگ‌خندید
تهیونگ: پرنسس..
ات: جون دلم؟
تهیونگ: میدونستی دیروز که اومدم خونتون با اون لباسا چقدر فاکی بودی؟
ات خندید
تهیونگ: خط سینت کامل تو چشم بود..
ات: هی... بسته
تهیونگ: اوف خیلی جذابی
ات گردن تهیونگ‌رو مکید
تهیونگ: آه.. از این کارا بیشتر کن
ات خندید
و تا آخر عمر به خوبی و خوشی زندگی کردن

the end
دیدگاه ها (۳۰)

دو سال گذشته بود.تهیونگ و ات حالا ازدواج کرده بودن و زندگی‌ش...

جادویی به نام عشق

پارت هجدهم شب عروسی آت. وای دخترا میکاپتون تموم نشد( آرایشگر...

dark life = 39

چندپارتی جونگ کوک

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

چند پارتی تهیونگ

چند پارتی پارت چهار

چندپارتی یونگی

پارت ۲دیگه مشخص نبود گریه کردم پس از دست شویی رفتم بیرون و د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط