{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک رنگهای درد

فیک: رنگ‌های درد
پارت ¹⁷

[روزِ بارونیه. صدای ریز قطره‌ها از پنجره شنیده می‌شه. تهیونگ روی کاناپه لم داده، در حالی که ا.ت رو به روش نشسته. نور اتاق ملایمه، ولی نگاه تهیونگ تاریک‌تر از همیشه‌ست.]

تهیونگ (با صدای آروم اما سرد):
تو روانشناسی... می‌تونی ذهن همه رو بخونی.
ولی نمی‌تونی مال منو بخونی، نه؟

[ا.ت پلک نمی‌زنه. صاف و ساکت نگاهش می‌کنه. سکوتش، یه جور تحلیل بی‌کلامه.]

ا.ت (با صدای متین):
نه چون نمی‌تونم...
چون نمی‌خوای که خونده بشی.

تهیونگ (پوزخند می‌زنه):
شاید چون اگه بخونی، خودتو گم می‌کنی.

[تهیونگ از جا بلند می‌شه، قدم‌هاش آهسته‌ست. دور ا.ت قدم می‌زنه، انگار شکارچی‌ایه که منتظر لحظه‌ی مناسبه.]

تهیونگ (با لحن شمرده):
دوست دارم ببینم وقتی کنترل از دستت در می‌ره چه شکلی می‌شی.
وقتی اون روانشناسِ خونسرد، جا شو به یه آدمِ درمانده می‌ده...

[ا.ت چشماشو تنگ می‌کنه، اما هنوز ساکته. تهیونگ خم می‌شه، به گوشش نزدیک.]

تهیونگ (زمزمه):
بذار اذیتت کنم...
نه با زنجیر یا درد فیزیکی.
با کلمه‌هام... با سکوتام...
با این‌که دقیق می‌دونم چی برات مهمه و همونا رو نشونه می‌گیرم.

[ا.ت بالاخره واکنش نشون می‌ده. به آرومی بلند می‌شه، روبه‌روش وایمیسته.]

ا.ت (با صدای ثابت ولی محکم):
می‌دونی تهیونگ...
تو آدم خطرناکی هستی.
نه فقط برای من، برای خودتم.

تهیونگ (با نیشخند):
این خطر... واسه بعضیا جذابه.

ا.ت:
ولی من فقط جذابیت نمی‌خوام.
من حقیقت می‌خوام...
و اگه قراره بازی کنی، باید بدونی...
من بازیگر خوبی‌ام، ولی تحلیلگر بهتری‌ام.

[تهیونگ چند لحظه ساکت می‌مونه. بعد با لحن ملایمی که تناقض تلخی با نگاهش داره، می‌گه:]

تهیونگ:
ببینیم... کی تا آخر دوام میاره.
تو با ثبات روانی‌ت،
یا من با بی‌ثباتی م.

[ قطره‌های بارون سنگین‌تر شدن. شاید مثل حرف‌هایی که هنوز زده نشده]


#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#اسمات
دیدگاه ها (۰)

فیک:رنگ های درد پارت ¹⁸[صدای بارون حالا شدیدتر شده. تهیونگ ن...

فیک: رنگ‌های درد پارت ¹⁹[فرداشب. صدای بارون قطع شده، ولی هوا...

فیک رنگ های درد پارت ¹⁶پرش زمانی به چند روز بعد [تهیونگ و ا....

#درخواستی #تکپارتیوقتی از آمپول میترسی..... ا/ت از دیشب تب د...

دوست دختر اجاره ای

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط