{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۸

پارت ۸
کارن:
به محض رسیدن رفتم به سمت پذیرش و گفتم:
کارن:خانم اماتا اومدن اینجا.میشه بگید کدوم تخته؟
پرستار:بله اتاق پرستاری تخت ۶ هستن
و بعد بدو بدو به سمت اتاق پرستاری رفتم.وقتی رسیدم اول یک لحظه مکث‌ کردم و بعد با گریه رفتم تو بغل اماتا.بلند بلند هق هق میکردم و اون با وجود اینه زخمی بود ولی بازم موهام رو نوازش کرد و گفت:
اماتا:گریه نکن عمرم.بخاطر من اون مرواریدای قشنگو نریز
همونطور که تو بغلش بودم گفتم:
کارن:چطور‌ گریه نکنم وقتی بخاطر من رو تخت بیمارستانی.چرا وقتی داشتن برات ادم میزاشتن جلوشونو نگرفتم.ببخشید.همش‌ بخاطر منه
دیدگاه ها (۰)

پارت ۹کارن:چند روز از اون اتفاق میگذشت و الان دیگه اماتا خوب...

پارت ۱۰ "اخر"اماتا:چند ماهی از اون اتفاقات سخت و غم‌انگیز می...

پارت ۷کارن:اخر شب ساعت حدود ۱۲ بود و تو اتاقم داشتم درسم مرو...

پارت ۶اماتا:حدود ۱ ساعتی از شروع مبارزه گذشته بود و اونا منو...

#My_company_model پارت 37ویو جونگکوک جعبه انگشتر رو برداشتم ...

P16بورام:*وارد اتاق شدناین اتاق مال منه؟؟؟تهیونگ:اره چطور؟؟ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط