تاوان عشق
تــاوان عــشــق
part 8
*یونگی ات رو بـ~ـغل میکنه و میبره سمت اتا~قش *
_داری چیکار میکنی
+یکم استراحت کن حتما خسته ای
*یونگی اروم ات رو روی تـ~ـخت میزاره و خودش کنارش دراز میکشه *
+میخوام تا صبح همینجوری بغـ~ـلت کنم
_بغـ~ـلت خیلی گرمه از گرم بودنش خوشم میاد
+پس حالا که اینقدر خوشت میاد دیگه عمرا ولت کنم
*یونگی تا وقتی ات خوابش ببره موهاشو رو نو~ازش میکنه *
* فردا صبح *
*یونگی قبل ات بیدار میشه اروم موهای ات رو از صورتش کنار میزنه و پیشونیشو میبـ~ـوسه *
+اولین باره تو زندگیم اینقدر وا~بسته ی یه نفر شدم
چند ساعت بعد
*ات آروم آروم تکون میخوره و شروع میکنه به بیدار شدن *
+بیدار شدی پرنسسم ؟
_اوهوم .... تو چرا اینقدر زود بیدار شدی؟
+دیشب فقط چند ساعت خوابیدم
_بخاطر من نخوا~بیدی؟
+آره خوشگل بودنه تو همش حواسمو پرت میکرد و نزاشت خوب بخو~ابم
*چند ماه بعد *
ات
الان دیگه چند ماهی میشه که دارم با یونگی زندگی میکنم ولی یه اتفاقی افتاده که من میترسم باعث بشه یونگی منو ول کنه
من چند هفته اس که بارد~ارم ولی میترسم اگه یونگی بفهمه دیگه منو نخواد
*ات روی مبل نشسته یونگی که تازه بیدار شده از اتاق میاد بیرون و چشمش میفته به ات *
+چرا زل زدی به دیوار چی شده؟
_هیچی فقط خستم
+ما که دیروز جایی نرفتیم که خسته بشی
_یونگی اگه یه روز یه اتفاقی که انتظارشو نداری بیفته چیکار میکنی؟
+حالت خوبه ؟ منظورت چیه ؟ ات داری منو میترسونی
_من .... من بارد~ارم
part 8
*یونگی ات رو بـ~ـغل میکنه و میبره سمت اتا~قش *
_داری چیکار میکنی
+یکم استراحت کن حتما خسته ای
*یونگی اروم ات رو روی تـ~ـخت میزاره و خودش کنارش دراز میکشه *
+میخوام تا صبح همینجوری بغـ~ـلت کنم
_بغـ~ـلت خیلی گرمه از گرم بودنش خوشم میاد
+پس حالا که اینقدر خوشت میاد دیگه عمرا ولت کنم
*یونگی تا وقتی ات خوابش ببره موهاشو رو نو~ازش میکنه *
* فردا صبح *
*یونگی قبل ات بیدار میشه اروم موهای ات رو از صورتش کنار میزنه و پیشونیشو میبـ~ـوسه *
+اولین باره تو زندگیم اینقدر وا~بسته ی یه نفر شدم
چند ساعت بعد
*ات آروم آروم تکون میخوره و شروع میکنه به بیدار شدن *
+بیدار شدی پرنسسم ؟
_اوهوم .... تو چرا اینقدر زود بیدار شدی؟
+دیشب فقط چند ساعت خوابیدم
_بخاطر من نخوا~بیدی؟
+آره خوشگل بودنه تو همش حواسمو پرت میکرد و نزاشت خوب بخو~ابم
*چند ماه بعد *
ات
الان دیگه چند ماهی میشه که دارم با یونگی زندگی میکنم ولی یه اتفاقی افتاده که من میترسم باعث بشه یونگی منو ول کنه
من چند هفته اس که بارد~ارم ولی میترسم اگه یونگی بفهمه دیگه منو نخواد
*ات روی مبل نشسته یونگی که تازه بیدار شده از اتاق میاد بیرون و چشمش میفته به ات *
+چرا زل زدی به دیوار چی شده؟
_هیچی فقط خستم
+ما که دیروز جایی نرفتیم که خسته بشی
_یونگی اگه یه روز یه اتفاقی که انتظارشو نداری بیفته چیکار میکنی؟
+حالت خوبه ؟ منظورت چیه ؟ ات داری منو میترسونی
_من .... من بارد~ارم
- ۱۱.۲k
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط