باران به شیشه می خورد و باد میزند

باران به شیشه می خورد و باد میزند
در من غرور نعره ی امداد میزند
روح جریحه دار من خسته سالهاست
زیر شکنجه یکسره فریاد میزند
ما را اسیر و برده ی خود کرده است عشق
شلاق "غم" به هر که که افتاد میزند
میبندم این دهان پر از حرف را ولی
آخر سکوت لعنتی ام داد میزند
امشب که هیچ حال دلم روبراه نیست
مطرب خلاف حال دلم شاد میزند
#سیدتقی سیدی
دیدگاه ها (۴)

پارت ۱۳

حال غريبي دارممثل زني كه همسرش رافرداي روز عروسي اش به جنگ ب...

در خیمه ها صدای خدایا بلند شدزینب برای پرسش آیا؛ بلند شدفریا...

پارت دوم: «طوفان در شیشه‌ها»صدای رگبار باران شدیدتر شده بود ...

روح های اینده پارت 1 (بخش 2)

دلقک دوست داشتنی پارت دوم

«معشوق سابق» پارت شانزده

به عین» و «شین» تو چسبیدم از در ِ زندان که نعش سیمرغی رهسپار...

خون آشام شیرین من پارت 13

خدای خوب و مهربانم........ در نا هموراری های مسیر زیستن........

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط