پارت

پارت35

جیمین: خریدامون کامل شد
ا.ت: فقط برای من خرید کردی
جیمین: منم میرم یه کت میخرم مهم نیست
ا.ت: جیمین
جیمین: جانم
ا.ت: هیچی
جیمین: میدونم میخواستی یه چیزی بگی
ا.ت: اره خب خواستم بگم خونت میخواد جدا شه
جیمین: آره ولی تورو با خودمون میبریم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فردا
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ا.ت
امروز روز عروسی بود فکر نمیکردم روزی تو این عروسی باشم عروسی کسی که خیلی دوسش دارم ولی باید صبر کنم
تو سالن منتظر بودیم که عروس داماد اومدن
ولی جیمین عادی بود دست لینارو نگرفته بود
بهشون گفتن همو بوس کنن ولی قبول نکردن
خواستن برن خونه
✓: مبارک باشه
+: مرسی خاله جون
✓: عزیز خاله یه خدمتکارو ببر با خودت بعد برات بهترین هارو میگیرم
+: من دوست دارم ا.ت باشه چون هم سن خودمه
✓: خب باشه ا.ت تو برو با اونا ولی امشب سمتشون نرو
ا.ت: بله چشم
☆: ا.ت یه لحظه وایسا
ا.ت: بله
مامان هانا تو گوشم گفت تو فقط عادی بازی کن هرکاری خودم نقشه رو میکشم و بهت میگم
ا.ت: باشه مامان هانا
تو ماشین بودیم داشتیم میرفتیم خونه

#سناریو
#فیک
#جیمین
دیدگاه ها (۶)

پارت36رسیدیم خونه+: خب جیمین بیاجیمین: چیه+: بیا دیگه خودت م...

سناریو(وقتی خوابین و تو بغلش میکنی و لباشون رو میبوسی و میگی...

پارت34جیمین:عشقما.ت: چیهجیمین:مامانم گفت الان میخوان برن خری...

پارت33اومد نزدیکم بوسم کردجیمین: من فقط دارم براشون فیلم باز...

love Between the Tides²⁵چند دقیقه بعدم: چیکار میکنی؟ ا/ت: هی...

love Between the Tides²⁰چند روز بعدا/ت با خودم فکر میکردم که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط